{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالهاست

سالهاست

شناسنامه ام را

بادها ورق می زنند

وَ شمع های بودنم را

یک به یک

خاموش می کنند

من ولی همچنان

در صفحه ی دوم شناسنامه ام

با لباس سفید

منتظرت نشسته ام

منتظر تا بیایی

قبل از آنکه بادها

به صفحه ی سوّم

بکشانند مرا!!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

روزهایم را سیگار و خیابان های شهر گرفته اندشب هایم را خواب ه...

شب و روزم را گم کرده امبس که شب هابا خیالت زندگی کرده امو رو...

هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم نه زیبا هستم نه رسولم و نه عزیز...

می گویندحرف ها هم پا دارندپاهای بزرگی که گاهی جایشان را روی ...

وطن فروشان بی ناموس

یادم می آید،نگران بودم که تنهایم بگذاری،مرا در اغوش گرفتی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط