کوه مردانگی ام پیش نگاهت افتاد

کوه مردانگی ام پیش نگاهت افتاد
تا نگاهم به دو چشمان سیاهت افتاد

روزگاری نفسم با نفسی گرم نبود
چشم معصوم من اینگونه که بی شرم نبود

دلم از لرزش چشمان یکی می لرزید
و به آواز خوش نی لبکی می لرزید

تا سحر مونس تنهایی من تارم بود
شاهد عاشقی ام دیده بیدارم بود

عشق رؤیایی ام آلوده به نیرنگ نبود
و دل ساده و بارانی ام از سنگ نبود

نرم و آهسته به دام هوسی افتادم
چشم را بستم و دنبال کسی افتادم

اولین خنده تو سخت نمک گیرم کرد
و سر زلف چلیپای تو زنجیرم کرد

در شگفتم که چه تدبیر به کارت کردی
که مرا شیفته چشم خمارت کردی؟

و چه برگی ز هنر های خودت رو کردی
که مرا سوختی و کشتی و جادو کردی؟

زلف تابیدی و انگار که تابم دادی
پلک بر هم زدی و جام شرابم دادی

پیچش موی تو صد بار به زنجیرم کرد
تا به خود آمدم انگار زمین گیرم کرد

تو به یک عشوه دلی سوخته را وا کردی
و در آن پاکترین خاطره را جا کردی
دیدگاه ها (۱)

وقتی همه جا از غزلِ من سخنی هست،یعنی همه جا #تو،همه جا #تو،ه...

تو مثل دلبری های پاییز می مانی آدم نمی داند نگاهت کند یا کوچ...

باید منِ بی حوصله را هم بپذیری ای عشق‌‌، نگو "نه" ... تو "بل...

در خویش می‌سازم تو را، در خویش ویران می‌کنممی‌ترسم از حرفی ک...

میان دو نگاه

وقتی از جنگل بیرونت آورد، هوا بوی شب و آرامش می‌داد… ولی جون...

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط