کوه مردانگی ام پیش نگاهت افتاد

کوه مردانگی ام پیش نگاهت افتاد
تا نگاهم به دو چشمان سیاهت افتاد

روزگاری نفسم با نفسی گرم نبود
چشم معصوم من اینگونه که بی شرم نبود

دلم از لرزش چشمان یکی می لرزید
و به آواز خوش نی لبکی می لرزید

تا سحر مونس تنهایی من تارم بود
شاهد عاشقی ام دیده بیدارم بود

عشق رؤیایی ام آلوده به نیرنگ نبود
و دل ساده و بارانی ام از سنگ نبود

نرم و آهسته به دام هوسی افتادم
چشم را بستم و دنبال کسی افتادم

اولین خنده تو سخت نمک گیرم کرد
و سر زلف چلیپای تو زنجیرم کرد

در شگفتم که چه تدبیر به کارت کردی
که مرا شیفته چشم خمارت کردی؟

و چه برگی ز هنر های خودت رو کردی
که مرا سوختی و کشتی و جادو کردی؟

زلف تابیدی و انگار که تابم دادی
پلک بر هم زدی و جام شرابم دادی

پیچش موی تو صد بار به زنجیرم کرد
تا به خود آمدم انگار زمین گیرم کرد

تو به یک عشوه دلی سوخته را وا کردی
و در آن پاکترین خاطره را جا کردی
دیدگاه ها (۱)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

قسمت ۷

**پارت ۳۳**تفِ خونیِ من روی سینه‌اش، آخرین جرقه‌ای بود که ان...

پارت ۷

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

پیمان نقره ای

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

راز خون پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط