{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو وقتی پریودی و....

سناریو وقتی پریودی و....

پارت 1

*(فاطمه روی مبل دراز کشیده بود و دستش رو روی شکمش فشار میده. تهیونگ با فاصله، روی صندلی روبه‌رو نشسته و با کلافگی به زمین نگاه می‌کنه. سکوت سنگینی بینتون حاکمه.)*
**تهیونگ:** (با صدای گرفته) تا کی می‌خوای این‌طوری سکوت کنی، فاطمه؟ دو روزه حتی نگاه‌ام نمی‌کنی. اگه از دستم ناراحتی، خب بگو... این لجبازی چیه؟
*(تو توان جواب دادن نداری. درد زیر شکمت انقدر شدیده که فقط چشمات رو می‌بندی و جات رو عوض می‌کنی. بلند می‌شی و با قدم‌های لرزان راهی آشپزخونه می‌شی. کابینت رو باز می‌کنی و با بی‌حالی سه، چهار تا قرص مسکن قوی رو هم‌زمان ورق می‌کنی توی دستت. انقدر کلافه‌ای که فقط می‌خوای زودتر دردش تموم بشه.)*
**تهیونگ:** (پشت سرت میاد توی آشپزخونه) دارم باهات حرف می‌زنما... چرا...
*(یک‌دفعه چشمش به مشت پر از قرص تو و چشم‌های بی‌حالت می‌فته. رنگ از رخسارش می‌پره و با وحشت می‌دوئه سمتت. مچ دستت رو محکم می‌گیره.)*
**تهیونگ:** (با فریاد و صدایی که از ترس می‌لرزه) داری چه‌کار می‌کنی، فاطمه؟! دیوونه شدی؟! می‌خوای خودت رو به کشتن بدی؟!
*(دستت رو تکون میده و قرص‌ها روی زمین پخش می‌شن.)*
**تهیونگ:** (با چشم‌های سرخ و اشکی، داد می‌زنه) سرِ یه بحث مسخره می‌خوای خودکشی کنی؟! انقدر از من متنفر شدی؟ جوابم رو بده! چرا این کارو کردی؟!
**فاطمه:** (با صدایی خیلی ضعیف و بی‌رمق) تهیونگ... داد نزن... سرم...
*(چشمات سیاهی می‌ره و بدنت کاملاً شل می‌شه. قبل از اینکه بیفتی، تهیونگ با وحشت دستاش رو دورت حلقه می‌کنه و با هم روی زمین آشپزخونه می‌افتید. سرت رو می‌ذاره روی زانوهاش و با التماس تکونت میده.)*
**تهیونگ:** (با گریه) فاطمه؟ فاطمه چشمات رو باز کن! تو رو خدا... غلط کردم سرت داد زدم. زنگ می‌زنم اورژانس... فقط چشمات رو نبند...
**فاطمه:** (به‌سختی چشمات رو نیمه‌باز می‌کنی و دستت رو روی دلت می‌ذاری) اورژانس... لازم نیست... دیوونه شدی؟ خودکشی چیه...
**تهیونگ:** (دستش می‌لرزه و اشکاش می‌ریزه) پس اون همه قرص... اون همه قرص چی بود تو دستت؟!
**فاطمه:** (با بی حالی و بغض) مسکن بود... درد داشتم تهیونگ... پریودم... اصلاً حالم خوب نبود... تو هم که فقط داد می‌زنی...
*(تهیونگ یک‌دفعه سر جاش خشکش می‌زنه. دست لرزونش رو می‌ذاره روی پیشونیش و تازه می‌فهمه چقدر اشتباه کرده. با پشیمانیِ تمام، صورتت رو بین دستاش می‌گیره.)*
**تهیونگ:** (با صدایی که از بغض دورگه شده) من... من چقدر احمقم... خاک بر سرم کنن. فاطمه، من رو ببخش. از ترسِ اینکه از دستت بدم قلبم وایستاد... فکر کردم می‌خوای بری...
*(آروم و با احتیاط بلندت می‌کنه و می‌برتت سمت اتاق خواب.)*
**تهیونگ:** (در حالی که روت پتو می‌کشه و با چشم‌های پشیمون نگاهت می‌کنه) تکون نخوریا. الان برات کیسه آب گرم میارم. بعدش هم می‌شینم همین‌جا دستت رو می‌گیرم تا خوابت ببره... دیگه هیچ‌وقت سرت داد نمی‌زنم، فرشته من.
دیدگاه ها (۰)

Jin core🤣

ریکشن بلولاک ✨💙موضوع اگر بخواهیم خودکشی کنیم (درخواستی🗣️)پار...

#سناریو وقتی تاب سواری می کنیم سرعتش خیلی بالا می ره می افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط