وقتی پریودی و......
وقتی پریودی و......
پارت3
*(تهیونگ همینطور لبه تخت نشسته و دستت رو گرفته که یکدفعه متوجه میشه داری توی خواب تکون میخوری و ناله میکنی. چهرهات از درد جمع شده و قطرههای عرق روی پیشونیت نشستن. آروم چشمات رو نیمهباز میکنی، ولی چشمات دودو میزنن و بیرمقن. با همون چشمهای خمار و صدایی که انگار از ته چاه درمیاد، آروم صداش میکنی...)*
**فاطمه:** (با لرزش و بیحالی) ت... ته... خیلی... خیلی سردمه...
**تهیونگ:** (فوری خم میشه روت و با نگرانی به چشمات نگاه میکنه) جانِ تهیونگ؟ فاطمه جانم؟ بیدار شدی؟
*(دستش رو میذاره روی پیشونیت و یکدفعه جا میخوره. پوستت کاملاً داغه و داری میسوزی، ولی بدنت داره میلرزه.)*
**تهیونگ:** (با دستپاچگی) وای خدا... فاطمه چرا انقدر داغی؟! چقدر عرق کردی قشنگم! ولی داری میلرزی... تب و لرز کردی بمیرم برات.
**فاطمه:** (پتو رو بیشتر دور خودت میکشی و به خودت میپیچی) دلم... دلم هنوز خیلی درد میکنه تهیونگ... پاهام دارن ذوب میشن ولی یخ زدم... امشب چرا صبح نمیشه...
**تهیونگ:** (با غصه و دستپاچگی، پتو رو تا زیر چونهات بالا میکشه و خودش هم میاد روی تخت، دورت دست میندازه و محکم به خودش میچسبونتت تا گرمت بشه) تب داری واسه همین فکر میکنی سردته فرشته من. الان لرزت میفته، جفتمون با هم پتو رو نگه میداریم. تقصیر منه که به موقع بهت نرسیدم بدن ضعیفت اینطوری داغون شد.
**فاطمه:** (سرت رو میذاری روی سینهاش و با بیحالی ناله میکنی) آخ... تهیونگی، تکون نخور... همینطوری نگهام دار. زیر شکمم داره میسوزه... خیلی دردم زیاده...
**تهیونگ:** (آروم و با ملایمت موهای خیس از عرقت رو از روی پیشونیت کنار میزنه و همونجا رو میبوسه) تکون نمیخورم فدات بشم، من همینجام. مثل چسب چسبیدم بهت. طاقت بیار یکم دیگه... مامان داره برات سوپ درست میکنه، الان میرم زود میارمش، یه قاشق بخوری بدنت جون میگیره میتونیم قرص تببر هم بخوریم.
**فاطمه:** (با بیحالی چشمات رو میبندی و زمزمه میکنی) ولی... نرو... تنهام نذار... سردمه...
**تهیونگ:** (دلت رو با دست گرمش از زیر پتو دوباره ماساژ میده و با لحن فوقالعاده شیرین و آرومش میگه) نمیرم قشنگم، به داداشم یا پیک میگم سوپ رو بیاره دم در که من از پیشت جم نخورم. خوبه؟ فقط تو یکم دیگه چشمای قشنگت رو ببند و به صدای قلب من گوش بده... ببین چقدر تند میزنه برات؟ آروم باش فاطمهام، من مراقبتم، دردات مال من...
برای پارت بعد لطفا لاک کنید که به بینم دوست دارید یا نه بوس بهتون💋
پارت3
*(تهیونگ همینطور لبه تخت نشسته و دستت رو گرفته که یکدفعه متوجه میشه داری توی خواب تکون میخوری و ناله میکنی. چهرهات از درد جمع شده و قطرههای عرق روی پیشونیت نشستن. آروم چشمات رو نیمهباز میکنی، ولی چشمات دودو میزنن و بیرمقن. با همون چشمهای خمار و صدایی که انگار از ته چاه درمیاد، آروم صداش میکنی...)*
**فاطمه:** (با لرزش و بیحالی) ت... ته... خیلی... خیلی سردمه...
**تهیونگ:** (فوری خم میشه روت و با نگرانی به چشمات نگاه میکنه) جانِ تهیونگ؟ فاطمه جانم؟ بیدار شدی؟
*(دستش رو میذاره روی پیشونیت و یکدفعه جا میخوره. پوستت کاملاً داغه و داری میسوزی، ولی بدنت داره میلرزه.)*
**تهیونگ:** (با دستپاچگی) وای خدا... فاطمه چرا انقدر داغی؟! چقدر عرق کردی قشنگم! ولی داری میلرزی... تب و لرز کردی بمیرم برات.
**فاطمه:** (پتو رو بیشتر دور خودت میکشی و به خودت میپیچی) دلم... دلم هنوز خیلی درد میکنه تهیونگ... پاهام دارن ذوب میشن ولی یخ زدم... امشب چرا صبح نمیشه...
**تهیونگ:** (با غصه و دستپاچگی، پتو رو تا زیر چونهات بالا میکشه و خودش هم میاد روی تخت، دورت دست میندازه و محکم به خودش میچسبونتت تا گرمت بشه) تب داری واسه همین فکر میکنی سردته فرشته من. الان لرزت میفته، جفتمون با هم پتو رو نگه میداریم. تقصیر منه که به موقع بهت نرسیدم بدن ضعیفت اینطوری داغون شد.
**فاطمه:** (سرت رو میذاری روی سینهاش و با بیحالی ناله میکنی) آخ... تهیونگی، تکون نخور... همینطوری نگهام دار. زیر شکمم داره میسوزه... خیلی دردم زیاده...
**تهیونگ:** (آروم و با ملایمت موهای خیس از عرقت رو از روی پیشونیت کنار میزنه و همونجا رو میبوسه) تکون نمیخورم فدات بشم، من همینجام. مثل چسب چسبیدم بهت. طاقت بیار یکم دیگه... مامان داره برات سوپ درست میکنه، الان میرم زود میارمش، یه قاشق بخوری بدنت جون میگیره میتونیم قرص تببر هم بخوریم.
**فاطمه:** (با بیحالی چشمات رو میبندی و زمزمه میکنی) ولی... نرو... تنهام نذار... سردمه...
**تهیونگ:** (دلت رو با دست گرمش از زیر پتو دوباره ماساژ میده و با لحن فوقالعاده شیرین و آرومش میگه) نمیرم قشنگم، به داداشم یا پیک میگم سوپ رو بیاره دم در که من از پیشت جم نخورم. خوبه؟ فقط تو یکم دیگه چشمای قشنگت رو ببند و به صدای قلب من گوش بده... ببین چقدر تند میزنه برات؟ آروم باش فاطمهام، من مراقبتم، دردات مال من...
برای پارت بعد لطفا لاک کنید که به بینم دوست دارید یا نه بوس بهتون💋
- ۸۴
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط