آن روز را هیچ گاه فراموش نمی کنم همان روزی که گل نرگس را
آن روز را هیچ گاه فراموش نمی کنم همان روزی که گل نرگس را در دستانم گرفته بودم و با او صحبت می کردم درد و دل می کردم از غم هایم به او گفتم از دلتنگی ها از نا آرامی ها اما بعد ناگهان به خود آمدم من چقدر خود خواه بودم که گذاشتم گل نرگسم غصه بخورد و افکار من اورا غمگین کند او باید پر طراوت و شاداب بماند همچو باران چون قرار است به دست کسی داده شود که خودش همچو باران لطیف است نه نمی گذارم افسرده شودهیچ وقت.............
- ۱.۸k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط