{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ی ما

قصه ی ما

من و تو

هم به پایان رسید

اما...

امانم را بریده اند

این کلاغ ها

که هنوز

دور و بر خانه مان می پلکند!

هنوز چشمشان به این چهار تکه استخوانیست

که از ما باقی مانده

به این تکه کاغذها که روزی حیثیت یک نامه را داشتند!

پایین و بالا آمدیم

نه ماست بود

نه یک چمچه دوغ

و نه دروغ!

تنها اشک بود و واقعیت

و تنهایی که راست راست بود...

بروید کلاغ ها به خانه تان برسید...:(
دیدگاه ها (۳)

تمام نام‌ها...بی هیچ ناممی آییاما تمام نام های جهان باتوستوق...

هیچ ‌یک از کودک‌کشی‌ها را به کثیفی "جنگ" نمی‌دانم؛معرکه‌ای ک...

من برای او که خواستاما نتوانست دعا می کنم.سید علی صالحیپلاسک...

بهمن را دوست دارمبه بلندای انقلابی که با نگاه تو شروع شد و ج...

« وسواس مافیا »پارت ۲۱: آخرین انتخاب صدای خاموش شدن سیستم در...

سفیر کبیر Grand Ambassador

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط