{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت دوم ⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین و نظربدین بچه ها ح

قسمت دوم ⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین و نظربدین بچه ها حتما به هرسه قسمتش وقست های بعدیش لطفا 👇 👇 👇 👇

⭐ ️ایون⭐ ️

با عجله از ساختمون اومدیم بیرون و به طرف ماشین رفتیم...راننده درماشینو باز کرد کیوری زودتر از من رفت و منم بعد اون سوار شدم
راننده هم سوار شد و حرکت کردیم
تازه وسط راه بودیم که گوشی کیوری زنگ خورد . گوشیشو از تو جیبش دراورد و نگاهی به من کرد و گفت:وای!بدبخت شدییییییم!!!!!!مدیره!
سریع گوشی رو از تو دستاش قاپیدم و اتصال رو برقرار کردم
-هیییییییچ معلوم هست شما کجایید،؟؟؟؟؟
با دادی که گوشی پیچید ضربان قلبم رفت بالا و با ترس و لرز گفتم:ت ... ت....تو راهیم!!!!!!!
تا اینو گفتم بوق اشغال تو گوشی پیچید
گوشی رو دادم به کیوری و گفتم:خیییلی عصبانی بود!!
کیوری درحالی که تو ایینه رژ لب نارنجیشو تمدید می کرد گفت:حق داره!!
نگامو ازش گرفتم و به بیرون نگاه کردم...
ستاره بودن هم مشکلات خودشو داره...
خوب یادمه روزهایی که همش تو خونه رو اهنگ های مختلف خواننده های معروف تمرین می کردم و مادرم هم با شوق نگاهم می کرد... همیشه ارزو داشتم ستاره شم ... نه یه ستاره رو صحنه بلکه یه ستاره تو قلب کوینی ها و کینگ ها!!!! این صدا یه عشقه !!یه عشق به طرفدارهام...
اما...با وجود اینا دیگه نمی تونم مثل قبل تو خیابون راحت راه برم ... نمی تونم مثل بقیه با دوستام برم خرید و برم کتابخونه عمومی....و این همه جاشو سخت می کنه...که زندگیم شده نقاب...واسه بیرون دفتن باید گریم کنم بعضی وقتا تا منو نشناسن...آه...کاش ادما فقط ایون روی صحنه رو می شناختن نه ایون توی خیابون رو...منم یه آدم عادی ام و می خوام عادی زندگی کنم این حق منه...
تو تفکرات خودم بودم که دستی رو دستم قرار گرفت به سمت راست برگشتم و کیوری رو دیدم!
-ایون کجایی؟؟؟پنج دقیقه اس رسیدیم!!!!!!!!
لبخندی به صورتش زدم و گفتم : بریم! خواستم پیاده شم که کیوری دستمو کشید برگشتم سمتش که دستمالی بهم داد و گفت: اسکات رو پاک کن! وای! من گریه کرده بودم؟؟پس چطور خودم متوجه نشدم...
اشکامو پاک کردم و با کیوری از ماشین پیاده شدیم وآآآآآای عالیه!!!!!!!!!!!!!!! اینجا هیچ خبرنگاری نیست!اخیش.... داشتم از این وضعیت لذت می بردم که صدای کیوری رو شنیدم:ایون می دونستی امشب باید اجرا کنیم؟؟
با تعجب نگاش کردم و گفتم:چییییییییی؟؟؟؟؟وای!چه اهنگی حالا؟؟؟؟؟ کیوری خندید و گفت:شوخی کردم دیوونه! اخه تو تولد تیفانی چرا ما باید اجرا کنیم خود Snsd اجرا دارن براش...
بالاخره به داخل مهمانی رفتیم . سری چرخوندم و با دیدن عروسک ها ذوق زده شدم و رفتم سمتشون . وآای چه عروسک های نازی!!! عروسک های گروه Snsd بود وآآی😍
همین طور که داشتم به عروسکا نگاه می کردم با شنیدن صدای کسی سرمو بلند کردم:هام ایون جونگ؟؟
سرمو بلند کردم ببینم کیه که
با دوجفت چشم عسلی خوش رنگ مواجه شدم!نگامو از چشماش به کفشاش منتقل کردم و شروع کردم به انالیز کردن!واو چه قدبلنده!۱ و ۹۰ بشه فک کنم نه نه شاید ۱ و ۸۶ و اینا...نمی دونم....
یه شلوار سیاه خیلی خوشگل و یه پیرهن سیاه و سفید شطرنجی و یه کت سیاه چرم روش...موهای خرمایی پرپشت که بالا زده بود و مدل خاصی داشت که تا حالا ندیده بودم. صورت سفید و قشنگی داشت و لب و بینیشم خیلی مناسب و قشنگ
چند لحظه به خودم اومدم وای ایون...چه بی حیا شدی دختر...چشاتو درویش کن
بالاخره به خودم اومدم و گفتم:بله؟؟
لبخند قشنگی زد و گفت: از کارای گروهتون خوشم میاد ! صدای شما هم عالیه!!!
چشامو با حرص ازش گرفتم چچچچ یارو چه از خود راضیه! خوب مثل آدم بگو کینگ هستی و عاشق صدامی این چه مدلشه دیگه...فک کنم فردا پس فردا من باید دنبال طرفدارا بدوم تا باهاشون عکس بگیرم 😐
خوب بگذریم...اصلا این کیه؟؟ با تعجب دوباره نگاش کردم که نگاشو از گیلاس تو دستش گرفت و به من دوخت و با صدایی شبیه طلبکارا گفت: بله؟؟ وآآآآ!!!!!! این دیگه کیه!!! سر دعوا داره منم که قربون جیون برم دعواشدنو پیش جیون عزیز یاد گرفتم و عشق دعوام! و البته اینکه سربه سر کسی بزارم اخرش خودم عین چییی پشیمون میشم و میرم معذرت خواهی می کنم
دوباره با یارو نگاه کردم و گفتم:ببخشید بنده به جا نیاوردم!!
هنوز جملم کامل تموم نشده بود که طرف زد زیر خنده
زهر
این چرا هرهر کر کر راه انداخت مگه جوک گفتم! بالاخره خندش تموم شد و با اینکه هنوز لحنش با خنده بود گفت:شوخی جالبی بود!
لبمو کج کردم و گفتم:چه شوخی؟من که شوخی نکردم!
یارو یهو اخماش رفت تو هم و گفت:من باید برم فعلا
دیدگاه ها (۳)

قسمت سوم ❤ ️رمان ستاره ی شکسته❤ ️لطفا بخونین 👇 ونظر بدین بچه...

عاشسششقتم اجی فاطمه ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ عمرمی..نغسیمی عشقمیی💚 💭 ❤ ❤ ❤ ...

قسمت اول⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین وامیدوارم لذت ببرین لطف...

مینی داستان T-ara - این قسمت ایونجونگ عزیزسال 2007 مدرسه don...

ب ات؛تو قیافه من شوخی میبینی(پوکر)ات:بابا من...ب ات:امروز می...

وای، باید اعتراف کنم، تا این بازی رو تو روبلاکس تموم کردم، 3...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط