{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت اول⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین وامیدوارم لذت ببرین

قسمت اول⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین وامیدوارم لذت ببرین لطفا بانظاتتون منم حمایت کنین ناسلامتی من مکنه ام ها خخخ 👇 👇 👇 👇

⭐ ️ایون⭐ ️
هوووووو هووووو
تا اومدم بقیه اهنگو بگم اجوشی داد زدن: ایون نفستو حبس نکن این هزار بار ! بده بیرون! بزار ازاد بشه دختر!!این ۳۰ امین اجراس و تو هنوز یاد نگرفتی؟؟؟؟؟؟
دستی تو موهای پرپشت خرمایی کوتاهم کشیدم و گفتم: آجوشی من که دارم مثل اجراهای قبلی می خونم اخه کجاش بده؟؟؟ تا خواستم بقیه جملمو بگم صدای سوئون رو از پشت سرم شنیدم:اجوشی!!انقد ایونمو عذیت نکن خودت که می دونی صداش تکه!!!
اجوشی نگاهی بهم کرد و گفت: ایون ناراحت نشو ولی باور کن یه تیکشو از ریتم خارج میشی...
با حرص کولمو ورداشتم و گفتم: نه بابا ناراحت چیه؟؟؟ناراحت؟اونم من؟اصلا!! فقط یکم بی حوصله ام
اینو گفتم و رفتم سمت اجوشی و گونشو بوسیدم و گفتم:می دونم این اجرا خیلی مهمه!مطمئن باش سربلندت می کنم!!فایتینگ!!
بعد گفتن جملم از اتاق زدم بیرون
اخیییییییش هوا امروز بارونیه!از این هوا خوشم میاد... اها یادم رفت معرفی کنم اجوشی اسطوره ی من و تنها کسی بود که باعث شد به استعداد و صدام پی ببرم و من تا اخر عمرم مدیونشم...
به طرف ماشین می رفتم که با شنیدن اسمم توسط یکی به سمت صدا برگشتم و با دیدن جیون لبخندی زدم ولی با یاداوری کار دیشبش اخمی کردم و گفتم:چیه؟؟؟ جیون که دید هنوز عصبانیم گفت:هیچی!خواستم بگم جیوووون گفتم ایووون
لب هامو کج کردم و گفتم مگه دیوونه ای اسم خودتو فریاد می زنی،،؟؟ اها ! البته در دیوانگی تو شکی نیست
جیون با عصبانیت پشتشو بهم کرد و گفت:بز
منم خندیدم و گفتم :خودتی میمون

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

⭐ ️جیون⭐ ️

ایون بز ، گوسفند !!! ببین چطور خودشو واسم میگیره هه حالا من یه کاری کردم عمدی نبود که...عیییییش اعصابمو داغون کرد دیوونه نفهم... وآآی دلمم نمیاد بهش فحش بدم😔
با عصبانیت در اتاقو باز کردم و رفتم تو . هیومین داشت رپشو تمرین می کرد نگاهی بهم کرد و گفت:سلام!خوبی؟؟با ایون اشتی کردین؟؟
رو تخت ولو شدم و لبامو غنچه کردم و گفتم:نووووچ
هیومین اومد کنارم نشست و گفت:امشب میریم مهمونی تیفانی!
با تعجب گفتم:مگه امشبه؟؟؟مگه ۱۷ نبووود؟؟
هیومین تو سرم زد و گفت:خوب خنگول امروز ۱۷ امه
سریع از رو تخت بلند شدم و گفتم وای خاک عالم!حالا چیکار کنمممم؟؟؟حتی کادو نخریدم!قرار بود با ایون بز بخریم...تف!!!
هیومین غش غش خندید و گفت: وای جیون وقتی عصبانی میشی شبیه موش خرما میشی!!!! با عصبانیت بالشو پرت کردم سمتشو گفتم:زهررررررررررمار خودت چی شبیه بلدرچین می مونی!!!!
هیومین سریع بالشو تو هوا گرفت و گفت: باشه من بلدرچین
اما تو هم مغروری! و ایون از تو مغرورتر
حالا که چیزی نشده یه مجسمه بووووود
داد زدم: اما اون مجسمه تمام زندگی ایون بود و من خر شکستمش....
هیومین اومد بغلم کرد و گفت: عزیزم خودت می دونی ایون چه قدرررررر دوست داره مطمئن باش الان داره می میره واسه اشتی... همین امشب آشتیتون می دیم
سرمو رو شونه هیومین گذاشتم و با بغض گفتم:امیدوارم...

⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
⭐ ️ایون⭐ ️

-اون . این خوشگله؟؟؟
نگاهی به کیوری انداختم . لامصب همه چی بهش میاد!!!!
لبخندی به صورت معصومش زدم و گفتم: کیوری تو اگه بدترین و زشت ترین لباسم بپوشی همیشه عالی و خوشگلی!
کیوری چشماش برق زد و گفت: توهم همین طور ایون ! راستی! تو چی می پوشی؟؟؟؟
همون طور که رو تخت دراز کشیده بودم موهامو رو صورتم ریختم و گفتم: حالا یه چیزی می پوشم...
اینو گفتم و چشمامو بستم خیلی خوابم میومد اما همین که چشمامو بستم یاد جیون افتادم...ای خدآآآآا....ولی خدایی کارش درست نبود اون مجسمه یادگاری فرد مهم زندگیم بود...تنها یادگاریش... و جیون با اینکه می دونست شکستش... آه ه ه ...حقشه یه مدت محلش نزارم که هم اون ادب شه هم من آروم تر شم...
کم کم چشمام سنگین شد و خوابم برد...

☆☆☆☆☆☆

-ایووووووووووووون
با صدای جیغ کیوری سیخ شدم سرجام با تعجب نگاش کردم وا این چرا خودشو اینجوری کرده !!!!! با تعجب سرمو خاروندم و گفتم:خیر باشه اجرا داری؟؟؟
کیوری اومد جلو و موهامو کشید دادم به هوا رفت خودمو از دستش نجات دادم و داد زدم:چته وحشییییی؟؟؟؟
کیوری داد زد: روانی می دونی ساعت چنده؟ من احمق فک کردم تو ز
دیدگاه ها (۳)

قسمت دوم ⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین و نظربدین بچه ها حتما...

قسمت سوم ❤ ️رمان ستاره ی شکسته❤ ️لطفا بخونین 👇 ونظر بدین بچه...

مینی داستان T-ara - این قسمت ایونجونگ عزیزسال 2007 مدرسه don...

هیومین امروز با انتشار این عکس و عنوان Feb . Solo خبر کامبک ...

in your eyes

..

جونکوک ات رو به دیوار می‌چسباند و در نزدیک ترین حالت تو صورت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط