لشرف
#ألشّرف
part4
منم درو بستم وسمت مبلی که روش نشسته بودم، دوباره نشستم وپیتزارو روی میز جلو گذاشتم وکنترل تی وی رو گرفتم، تی ویو روشن کردم ویکی ازقسمت ۱۲ سریال وینچنزو گذاشتم وشروع کردم به خوردن پیتزا وتماشا کردن سریال
.
. ساعت۱۹:٠۷شد وحوصلم سررفته نمیدونم چکار کنم یکم دیگه فلیکس بم زنگ شد گوشیمو برداشتم وجواب دادم(بچها بخاطر اینکه فلیکس یه رگ ایرانی داره فارسی بلده)
فلیکس: الو سلام شیطون بلا(پوزخند)
ویولت: سلام ممنون تو فرشته(لبخند)
فلیکس: کجایی الان؟
ویولت: خونم حوصلم سررفته، چرا؟
فلیکس: خودتو آماده کن میریم
ویولت: کجا میریم؟
فلیکس: نمیدونم اگه خودتو اماده کردی بعد تصمیم میگیریم کجا بریم.
ویولت: باش، کی میای دنبالم؟
فلیکس: ساعت هفت ونیم
ویولت: باش بای
فلیکس: بای شیطون
تماسو قطع کردم وسمت اتاقم رفتم وواردش شدم وسمت کمدم رفتم خواستم مث عربا لباس بپوشم خیلی دلم میاد (بِشِتْ) یا(مخّوِر) بپوشم(عکس میزارم) بعد یه(مخّوِر) ازکمدم دراوردم وشروع کردم به پوشیدنش. سپس تموم کردم رفتم سمت آینه ومیز آرایشیم، موهامو باز نگه داشتم وشونش زدم وبعد یه آرایش عربی که بیشترش از خط چشم و سورمه استفاده میشه اونم گذاشتم ویه رُژ سرخی گذاشتم بعد یه عطر(سِنْدِسْ) گذاشتم ورفتم سمت کمد کفشام وپاشنهام یه صندل پاشنه کوتاه برداشتمو پوشیدم و یه کیف آویز دار پوشیدم وساعتو دیدم که۱۹:۳۲الان فلیکس میاد ورفتم پایین تو هال بعد فلیکس بم پیام داد دیدمش.
فلیکس: ویولت بیرون منتظرتم.!
گوشیو خاموش کردم وازخونه زدم بیرون وقفلش کردم سمت ماشین رفتم دیدم که فلیکس بم زل زده وگوشه ابرو راستشو بالا برده.
ویو فلیکس:
منتظر ویولت بودم وبه پنجره ماشین که روبروی خونه ویولت جفتم بود نگاه میکردم بعد دیدم که ویولت از درخونش بیرون اومد چندلحظه محوش شدم خیلی خوشگل شده مخصوصا با لباس عربی که پوشیده خیلی بهش میاد قلبم زیاد میتپه ولی چرا دلم وقتی ویولتو دیدم اینجوری شده؟ چرا استرس گرفتم؟ عجیب چم شد و...
🎀✨
part4
منم درو بستم وسمت مبلی که روش نشسته بودم، دوباره نشستم وپیتزارو روی میز جلو گذاشتم وکنترل تی وی رو گرفتم، تی ویو روشن کردم ویکی ازقسمت ۱۲ سریال وینچنزو گذاشتم وشروع کردم به خوردن پیتزا وتماشا کردن سریال
.
. ساعت۱۹:٠۷شد وحوصلم سررفته نمیدونم چکار کنم یکم دیگه فلیکس بم زنگ شد گوشیمو برداشتم وجواب دادم(بچها بخاطر اینکه فلیکس یه رگ ایرانی داره فارسی بلده)
فلیکس: الو سلام شیطون بلا(پوزخند)
ویولت: سلام ممنون تو فرشته(لبخند)
فلیکس: کجایی الان؟
ویولت: خونم حوصلم سررفته، چرا؟
فلیکس: خودتو آماده کن میریم
ویولت: کجا میریم؟
فلیکس: نمیدونم اگه خودتو اماده کردی بعد تصمیم میگیریم کجا بریم.
ویولت: باش، کی میای دنبالم؟
فلیکس: ساعت هفت ونیم
ویولت: باش بای
فلیکس: بای شیطون
تماسو قطع کردم وسمت اتاقم رفتم وواردش شدم وسمت کمدم رفتم خواستم مث عربا لباس بپوشم خیلی دلم میاد (بِشِتْ) یا(مخّوِر) بپوشم(عکس میزارم) بعد یه(مخّوِر) ازکمدم دراوردم وشروع کردم به پوشیدنش. سپس تموم کردم رفتم سمت آینه ومیز آرایشیم، موهامو باز نگه داشتم وشونش زدم وبعد یه آرایش عربی که بیشترش از خط چشم و سورمه استفاده میشه اونم گذاشتم ویه رُژ سرخی گذاشتم بعد یه عطر(سِنْدِسْ) گذاشتم ورفتم سمت کمد کفشام وپاشنهام یه صندل پاشنه کوتاه برداشتمو پوشیدم و یه کیف آویز دار پوشیدم وساعتو دیدم که۱۹:۳۲الان فلیکس میاد ورفتم پایین تو هال بعد فلیکس بم پیام داد دیدمش.
فلیکس: ویولت بیرون منتظرتم.!
گوشیو خاموش کردم وازخونه زدم بیرون وقفلش کردم سمت ماشین رفتم دیدم که فلیکس بم زل زده وگوشه ابرو راستشو بالا برده.
ویو فلیکس:
منتظر ویولت بودم وبه پنجره ماشین که روبروی خونه ویولت جفتم بود نگاه میکردم بعد دیدم که ویولت از درخونش بیرون اومد چندلحظه محوش شدم خیلی خوشگل شده مخصوصا با لباس عربی که پوشیده خیلی بهش میاد قلبم زیاد میتپه ولی چرا دلم وقتی ویولتو دیدم اینجوری شده؟ چرا استرس گرفتم؟ عجیب چم شد و...
🎀✨
- ۲۳۵
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط