𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p19
تهیونگ لحن سردش رو حفظ کرد، با اینکه حرف جونگوکک یکم تکان دهنده بود:« همه چیز یه بازیه کثیفه، جئون. »
جونگکوک نگاهش رو به فرمون ماشینش داد:« این تویی که همه چیز رو مثل یه مسابقه می بینی.»
این رو گفت و با پاهاش فشاری به پدال وارد کرد و با سرعتی که ما آروم بود و نه خیلی سریع به حرکت ادامه داد.
ابروی تهیونگ به سمت پایین خم شد:« این من نیستم. از اول هم زندگی همین بوده.»
جونگکوک با لحنی کنترل شده، که کمی احساس حسرت داخلش بود جواب داد:«نه. تویی که مجبور شدی اینطور ببینیش.»
برای لحظه ای سکوتی میون اون دو الفا حاکم شد.
جونگکوک ادامه داد:« فکر میکنی همهچیز بیرونه. رقیبهات، قرارداد، آدمها… ولی بیشتر از همه با خودت میجنگی، کیم.»
تهیونگ نگاهش رو به بیرون از ماشین داد:« تو فقط تحت تاثیر احساساتی. برای همین اینو میگی.»
جونگکوک برای لحظه ای نگاهش رو از رو به روش گرفت و به تهیونگ داد:« میبینی، کیم؟ تو نگفتی دارم چرت و پرت میگم، تو گفتی من تحت تاثیر احساساتم. چون احساسات برات هم معنیه همون چرت و پرته. مگه چه اشکالی داره که تحت تاثیر احساسات باشم؟ ما انسانیم تهیونگ... قرار نیست از احساسات فرار کنیم.. »
رگ گردن تهیونگ برجسته شده بود. دست هاش مشت شده بود و با ناخن هاش پوست دستش رو میکَند:« احساسات فقط ضعیفت میکنن، جئون. »
جونگکوک متوجه خشم شدید تهیونگ شد:« واقعا؟ کی این فرمول مزخرف رو یادت داده؟ دیشب وقتی احساساتت کنترلت رو به دست گرفته بودن خیلی خوشگل بودی، کیم. اگر ورژنی از تو ضعیف باشه ورژن الانته، همینی که داره با من میجنگه. چون دیشب از همیشه خوشحال تر بودی. یا شایدم من اینطوری فکر میکردم.. چون برق چشمات اینطوری میگفت.. »
شرط:
۱۰۰ لایک ۱۰۰ کامنت ۳۰ بازنشر
چون دهنمو گا- یعنی سرویس کردید که اینا زودتر عاشق هم شن این کارو کردم چون گفتم شاید انتظار از فیکشنم خستتون کنه. اما همچنان حس میکنم این پارت خیلی بد شده، ببخشید.
p19
تهیونگ لحن سردش رو حفظ کرد، با اینکه حرف جونگوکک یکم تکان دهنده بود:« همه چیز یه بازیه کثیفه، جئون. »
جونگکوک نگاهش رو به فرمون ماشینش داد:« این تویی که همه چیز رو مثل یه مسابقه می بینی.»
این رو گفت و با پاهاش فشاری به پدال وارد کرد و با سرعتی که ما آروم بود و نه خیلی سریع به حرکت ادامه داد.
ابروی تهیونگ به سمت پایین خم شد:« این من نیستم. از اول هم زندگی همین بوده.»
جونگکوک با لحنی کنترل شده، که کمی احساس حسرت داخلش بود جواب داد:«نه. تویی که مجبور شدی اینطور ببینیش.»
برای لحظه ای سکوتی میون اون دو الفا حاکم شد.
جونگکوک ادامه داد:« فکر میکنی همهچیز بیرونه. رقیبهات، قرارداد، آدمها… ولی بیشتر از همه با خودت میجنگی، کیم.»
تهیونگ نگاهش رو به بیرون از ماشین داد:« تو فقط تحت تاثیر احساساتی. برای همین اینو میگی.»
جونگکوک برای لحظه ای نگاهش رو از رو به روش گرفت و به تهیونگ داد:« میبینی، کیم؟ تو نگفتی دارم چرت و پرت میگم، تو گفتی من تحت تاثیر احساساتم. چون احساسات برات هم معنیه همون چرت و پرته. مگه چه اشکالی داره که تحت تاثیر احساسات باشم؟ ما انسانیم تهیونگ... قرار نیست از احساسات فرار کنیم.. »
رگ گردن تهیونگ برجسته شده بود. دست هاش مشت شده بود و با ناخن هاش پوست دستش رو میکَند:« احساسات فقط ضعیفت میکنن، جئون. »
جونگکوک متوجه خشم شدید تهیونگ شد:« واقعا؟ کی این فرمول مزخرف رو یادت داده؟ دیشب وقتی احساساتت کنترلت رو به دست گرفته بودن خیلی خوشگل بودی، کیم. اگر ورژنی از تو ضعیف باشه ورژن الانته، همینی که داره با من میجنگه. چون دیشب از همیشه خوشحال تر بودی. یا شایدم من اینطوری فکر میکردم.. چون برق چشمات اینطوری میگفت.. »
شرط:
۱۰۰ لایک ۱۰۰ کامنت ۳۰ بازنشر
چون دهنمو گا- یعنی سرویس کردید که اینا زودتر عاشق هم شن این کارو کردم چون گفتم شاید انتظار از فیکشنم خستتون کنه. اما همچنان حس میکنم این پارت خیلی بد شده، ببخشید.
- ۸۷۹
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط