p

p.2

جونگکوک: ا.ت بیا من می‌خوام بخوام

و تو با کمال پروییت گربه هم آوردی...
کنار جونگکوک دراز کشیدی و گربتو در آغوشت فشار دادی...

جونگکوک با لحنی که حرص و حسودی داخلش موج میزد گفت

جونگکوک: داری چی کار میکنی؟

ا.ت: می‌خوام پیش پیشی گشنگم بخوابم

جونگکوک چشماش درشت تر شد و عطسه ای زد

جونگکوک: به کی گفتی گشنگم؟هان؟

ا.ت: حسوددددددد اصن میرم بیرون می‌خوابم

به جونگکوک نگاهی چپ چپ کردی و بلند شدی...
جونگکوک نشست و دستت را گرفت...

جونگکوک: ا.ت نکن ببخشید

ا.ت: از گربمون معذرت خواهی کن

جونگکوک نگاهی چندش آور به گربه ات کرد

جونگکوک: گربمون؟ و چی؟ معذرت خواهی از این؟

ا.ت: جونگکوک چرا لج میکنی؟
این فقط یه گربه ست

جونگکوک: ولی می‌دونی چیه؟
کل توجه کسی که فقط ماله منع رو گرفته

ا.ت: معذرت خواهی میکنی یا برم؟

جونگکوک: امکان نداره برو تو سالن بخواب

تو اخمی کردی و دستش را پرت کردی..

ا.ت: گوه بدرک گمشی

جونگکوک از اتاق داد زد

جونگکوک: حالم از اون گربه حال بهم زن بهم میخوره

و توهم از توی سالن داد زدی

ا.ت: گوه نخور منم حالم از تو بهم میخوره

جونگکوک: من که زودتر حالم بهم میخورد از تو

______________________________

شرایط: ۹ لایک و ۹ کامنت

ببخشید دیر گذاشتم نزدیک به مهریم و ممکنه زیاد نیام ممکنه از وقتی مدرسه شروع بشه هرروز فقد یه پارت بذارم اگه شرایطا نرسه روز بعدش می‌ذارم
کلا شرایط نرسه امکان نداره بذارم
و اینکه سعی میکنم وقتی می‌خوام برم داستان بعدی فقط ۳ روز و اینایی بینش فاصله باشه
یعنی تقریبا هرروز فیک دارین

خب حالا راجب داستان فقد من بودم که برا دعواعه می‌خندیدم یا خنده دار بود؟
دیدگاه ها (۱۴)

p.3چند روزی گذشت تازه سختی مراقبت کردن از گربه را فهمیدی داش...

احساس خاموش...Yuna...از جونگکوک...P.1ا.ت در را باز کرد و شرو...

شروع مشکلات با گربه...Yuna...از جونگکوک...p.1محکم در آغوشت ف...

درخواستی بدین که سناریو بنویسمفقط از بی تی اس مینویسم

تلاش نکن عزیز جون

: دختر خاله تهیونگ با صدای بلند خندید و گفت اینو از تو سطل ا...

love Between the Tides³⁴شب برگشتم خونه ا/ت: تهیونگ تهیونگ: ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط