{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناراحت شد!

ناراحت شد!
مگر از این تحقیر ها زیاد نشنیده بود! پس چرا مثل قبلا زبانش دو متر نیست بخاطر وجود مرد کناری اش است دلش نمیخواست جلویش تحقیر شود اما شده بود آن هم به دستان شراره زنی فتنه و حسود زنی که به همجنس خودش هم رحم نکرد و تا بوی پول به مشامش می‌خورد خانواده اش را هم فراموش می‌کرد
با صدای مردش که داشت ازش طرفداری می‌کرد با تعجب سر بلند کرد و به نیمروخش چشم دوخت تک تک کلماتش را با خشم اما جدی بیان می‌کرد
شراره تعجب کرده بود که چرا پارسا رادمنش مردی پولدار اما مهربان مردی که ارباب یک روستاست و فقط به زور اجبار به این مکان های نحس می آمد الا داشت از "الایی" طرفداری می‌کرد که در همین مکان نحس که اسمش را فاحشه خانه گذاشته بودن زندگی می‌کرد و هرشب با مردی سر و کار داشت
اما "الا" پاک بود او بنده کوچک خدایش بود شاید خدا او را فراموش کرده بود اما الا چه! الا که خدا داشت روی خوشش را بهش نشان می‌داد چه

_در اصل زندگی داره روی خوشش رو بهش نشون میده تازشم شراره بار دیگه به زن من حرف بدی بزنی یا تحقیرش کنی بعید نمیدونم آواره کوچه و خیابونت نکنم پس حد خودتو بدون در ضمن الا میرزایی نه "خانوم الا رادمنش" تکرار کن زبونت عادت کنه جن*ه
............
خب خب اینم دو پارت دیگه بیزحمت یقمو ول کنید از پارت ها لذت فراوان را ببرید😁😶‍🌫️
دیدگاه ها (۱)

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

پارت معرفی

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

📖 آکادمی آستریاپارت دهم | «کسی که حتی جک را ساکت کرد»شب...با...

پارت ۱۲صدای خنده‌ی لینا و جین‌وو هنوز از طبقه پایین می‌اومد....

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ویکم 𓆪 🖤🥀دختر لبخندش را از دست داد.ـ «یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط