{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز افتــاده‌ام از فاصـله‌ها در یـادت...

باز افتــاده‌ام از فاصـله‌ها در یـادت...
بـه هـوایت، نفـس جاده را مـی‌بـندم
شعر بودی که به هر قافیـه‌ام باختـه‌ای
دیگـر از دلخوشی خاطره هـم مـی‌ترسم
که کسی نیست.. کسی نیست.. کسی پهلویم
آن ور ِ آیـنـه دنـبال چـه مـی‌گردم باز؟
در چـروکیـدن ِ بـغضـی وسط ابـرویـم
انتـظاری که مرا می‌کشد از آغوشت
صبر کن! حرف خودت را به‌خودت می‌گویم!
بغلم کن! که من از خسته شدن خسته‌تـرم
که تو معنی تـب سـرد مـرا مـی‌فهمـی
دوووود شو دانه‌ی دُردانه‌ی اسفنـد، که تو
فـصل ماتـم زده‌ی زرد مـرا می‌فهمـی
درد من فاصله و این همه تنهایی نیست...
دردم این‌ست که تو... درد مـرا می‌فهمـی
که فـقط تو...
...که فـقط...
درد مرا می‌فهمــی؟
دیدگاه ها (۴)

زد هوایت به سرم ،ترکه ی تنهایی راسیلی محکم ِ اندوهِ نمی آیی ...

شب ها گوشه ای از یادت را مرور می ڪُنم شب بخیرهایی را به ستار...

در میان گونه هایت مانده ام در انتخابمن همیشه مبتلای عادت وسو...

عاشق دیرینه ازچه ، مثل سابق نیستی؟اشتباهم چیست دیگر برمن عاش...

در تمام این مدت او در حال زجر کشیدن بود،امیدی نداشت فقط خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط