{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر
گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر

ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده
زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر

با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات
چشم خود بگذار روی هم، در آغوشم بگیر

آنقَدَر دلتنگ تو هستم که وقتی آمدی
تو بدون صحبتی محکم در آغوشم بگیر

گرچه می دانم بعید است انتظارم، لا اقل
در درون دفتر شعرم در آغوشم بگیر
دلنوشته فرزند شهید
دیدگاه ها (۱)

چمران مظلوم بودنان خشک ولذت همیشه برای غذا دادن به او مشکل د...

شهیدی که دهان خود را پر از خاک کرد برا شروع عملیات کربلای چه...

عشق بود و جبهه بود و جنگ بودعرصه بر گُردان عاشق تنگ بودهر که...

اتل متل راحله  اخموی بی حوصلهمامان چرا گفت بگیراز پدرت فاصله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط