{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی در شب🍷 🪐P17🪐

مستی در شب🍷 🪐P17🪐

پرستار میاد می‌گه باید ببرن جینا رو برای معاینات. جونگ‌کوک تا دم در باهاشون میاد. برمی‌گرده کنارت. می‌خوابه روی صندلی کنار تخت. دستتو می‌گیره. چشاش رو می‌بنده.
صبح که بیدار می‌شی، می‌بینی هنوز دستتو گرفته. روی صندلی کج شده خوابش برده. صورتش خسته‌ست ولی آروم. یه لبخند کوچولو روی لباشه.
جینا رو میارن. می‌ذارن کنارت. جونگ‌کوک با سر و صدای در بیدار می‌شه. می‌پره بالا.
· جونگ‌کوک: «چی شده؟! کی اومد؟!»
· تو: (می‌خندی) «آروم باش. جینا اومد.»
· جونگ‌کوک: (نفس راحت می‌کشه) «آهان... خدایا... چه ترسوندی منو...»
میاد کنار تخت. جینا رو نگاه می‌کنه که آروم خوابیده. انگشت کوچیکش رو می‌ده دستش.
· جونگ‌کوک: «سلام دختر گلم. صبح بخیر. شب خوب بودی؟»
· تو: «خواب بوده دیگه. تازه به دنیا اومده.»
· جونگ‌کوک: «آره می‌دونم. ولی شاید توی خواب جواب بده.»
جینا انگشتش رو تکون می‌ده. جونگ‌کوک ذوب می‌شه.
· جونگ‌کوک: «دیدی؟ جواب داد. گفت صبح تو هم بخیر بابا.»
· تو: «دیوونه...»
· جونگ‌کوک: «دیوونه‌ی شما دو تا.»
دستش رو می‌کشه روی موهات. بعد میاد پایین، جینا رو بوس می‌کنه. برمی‌گرده سمت پنجره. پرده رو کنار می‌زنه. آفتاب میاد تو.
· جونگ‌کوک: «ببین جینا. روز اول زندگیته. آفتاب اومده بهت خوش‌آمد بگه.»
· تو: «داری با یه نوزاد تازه به دنیا اومده حرف می‌زنی.»
· جونگ‌کوک: «می‌فهمه. دختر من همه چی رو می‌فهمه.»
· جونگ‌کوک: «چطور شد که تو رو پیدا کردم... نمی‌دونم. ولی خدا می‌دونه چقدر شکرگزارم.»
· تو: «منم شکرگزارم.»
· جونگ‌کوک: «خسته‌ای؟»
· تو: «آره... یه کم.»
· جونگ‌کوک: «بخواب. من بیدارم. مواظب هر دوتونم.
نگاه می‌کنی به این صحنه: مردی که یه لنگه کفش پاشه، موهای ژولیده، چشمای خسته ولی پر از عشق. دست تو رو گرفته، به دخترش زل زده، و انگار کامل‌ترین آدم دنیاست.

چشات بسته می‌شه. آرامشی که مدت‌ها بود نداشتی، بالاخره می‌آد.

برمی‌گرده می‌شینه کنارت. دستت رو می‌گیره.

ادامه.....
دیدگاه ها (۳)

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

اگه دوست پسرمون باشن

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

سناریو جونگکوک

صبح روز بعد، جونگو زودتر از همه بیدار شد.چند ثانیه طول کشید ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 27دو روز گذشت...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط