{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی در شب ...

🍷مستی در شب🍷 🪐P18🪐

یک سال بعد - خونه
خونه پر از بادکنک و ریسه‌های رنگیه. روی دیوار یه بنر بزرگ زده شده با عکس‌های جینا از روز تولد تا حالا. بوی کیک و شیرینی پیچیده همه جا.
جونگ‌کوک از صبح زود بلند شده و همه چی رو جور کرده. الان توی آشپزخونه وایساده و داره آخرین کارها رو انجام می‌ده. پیشبند صورتی بسته به کمرش، کلی آرد پاشیده روی صورتش.
· تو: (از پشت سر میای) «وااای! این چه شکلیه؟!»
· جونگ‌کوک: (برمی‌گرده) «چی شده؟»
· تو: «صورتت... خدایا... مثله آدم برفی مونده!»
· جونگ‌کوک: (با لبخند) «به تو چه؟ دارم برای دخترم کیک درست می‌کنم. هر شکلی می‌خوام باشم.»
از توی سالن صدا میاد: «بابا! بابا!»
جینا با اون پاهای کوچولو و لرزون، خودش رو رسونده به آشپزخونه. لباس صورتی پف‌پفی پوشیده که مامان بزرگ براش خریده. موهاش دو تا دم اسبی کوچولو بسته شده.
· جینا: (دستاش رو می‌کنه بالا) «بابا... بغـ... بغـ...»
· جونگ‌کوک: (ذوب می‌شه) «بیا عزیزم!»
بلندش می‌کنه. جینا با دست کوچولوش می‌زنه به صورت آردی باباش. جونگ‌کوک می‌خنده.
· تو: «آفرین دختر! حالا بابا رو کامل کردی!»
· جونگ‌کوک: «نگاه کن موش کوچولو رو. داره می‌گه بابا مال منه!»
جینا رو بوس می‌کنه. جینا هم با اون دست کوچولوش می‌گیره صورت باباش رو و یه بوس چسبناک می‌زنه به لباش.
· جونگ‌کوک: (چشاش تر می‌شه) «خدایا... این موجود رو از کجا آوردیم؟»
· تو: «از بیمارستانی که من توش کار می‌کردم یادت رفته؟»
· جونگ‌کوک: «آره... اون روز که اومدم بیمارستان... هیچ وقت فکر نمی‌کردم یه روز اینجوری بشه.»
جینا بی‌قراری می‌کنه. می‌خواد پایین. جونگ‌کوک می‌ذارهش زمین. می‌دود سمت بادکنک‌ها.
· تو: «مهمونا کی می‌آن؟»
· جونگ‌کوک: «ساعت ۵. همه رو دعوت کردم. مامان بزرگ و بابابزرگ، دوستام، همکارات...»
· تو: «وای خدایا! خونه کوچیکه! جا نمی‌شن!»
· جونگ‌کوک: «نگران نباش. من برنامه ریختم. همه چی رو چیدم.»
نگاه می‌کنی به سالن. واقعاً همه چی رو مرتب چیده. میز غذا، میز کیک، جای نشستن. یه گوشه هم کلی اسباب‌بازی جدید چیده که جینا باهاش بازی کنه.
· تو: «کوک... اینا رو از کجا آوردی؟»
· جونگ‌کوک: (شانه بالا می‌ندازه) «خریدم. مگه تولد دخترمه. باید بهترین باشه.»
· تو: «این همه اسباب‌بازی... جا نداریم دیگه!»
· جونگ‌کوک: «خونه عوض می‌کنم. بزرگتر می‌گیرم. مشکل حل شد.»
می‌خندی. میای بغلت می‌کنه.
· جونگ‌کوک: «ممنونم بابت یه سال پیش... بابت اون شب... بابت همه چی.»
· تو: «خودتم بودی دیگه. تنها که نبودم.»
· جونگ‌کوک: «بازم ممنونم.»

ادامه....
دیدگاه ها (۱)

🍷مستی در شب🍷لباس ا/تلباس جینا کیک جیناکفش ا/تناخن ا/تدستبند ...

🥂تکپارتی🪐نفس های نزدی🪐تکپارتی🥂بارون تازه بند اومده بود. هوا ...

مستی در شب🍷 🪐P17🪐پرستار میاد می‌گه باید ببرن جینا رو ب...

🍷مستی در شب🍷عکس جینا

🍷مستی در شب🍷 🪐P19🪐برمی‌گرده می‌شینه کنارت. دستت ...

🍷مستی در شب🍷 🪐P20🪐پاکت رو باز می‌کنی. یه دفتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط