بعد از رفتنش خودمو گم کردم ...

بعد از رفتنش خودمو گم کردم ...
هر لحظه ی زندگیم طعمِ مرگ میداد !
دلم خوش بود به اینکه هر روز پیجشو چک میکنمو عکساشو میبینم که اونم طولی نکشید بلاکم کرد ...!
یه روز برام اسکرین شاتِ صفحشو فرستادن ؛
دیدم در پیوند دوستیه ؛
باورم نمیشد ...
خودمو دلداری میدادم میگفتم نه امکان نداره ...
اگه دوسم نداشت پس چرا اون حرفا رو میزد؟!!
چرا گذاشت دستاشو بگیرم؟!!
نمیخواستم باور کنم که همه ی اون حرفایِ قشنگش دروغ بوده ...!
گاهی اوقات یه دروغ شیرین بهتر از یه حقیقت تلخِ ...!!!
حالا یک سالی از اون قضیه گذشته ...
خیلی سعی کردم تا به روال عادی زندگی برگردم ...
تا اومدم خودمو پیدا کنم ،
توو خیابون پیداش کردم ...!
دوباره روز از نو روزی از نو ...!
اونهمه تلاش توو یک ثانیه به باد رفت ...!
کی گفته مرور زمان همه چیو درست میکنه؟!!
نه ...
جای خالی بعضی از آدما تویِ زندگی همیشه درد میکنه ،
همیشه ...!
دیدگاه ها (۲۷)

ای هات 😔😔😔چقدر این سکانس شهرزاد منو یاد شکست‌های مکرر عشقیم ...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

‏🐿[۱۵:۰۰ ~ ۱۵:۰۴ به وقت کلمبیا]آه، تبدیل به یه پسر سرماخورده...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

انگار من توی هیچ جمعی جا نمی‌شم؛ همیشه یه گوشه‌ام، همیشه ساک...

استی: لینو، امروز صبح دویدی؟🐰: روی عضلات پشت و سینه تمرین کر...

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂"""""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 03"""""""""""""""""...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط