پلیس من...p1
𝕄𝕪 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖...
(پسری که موهاش بلنده توی کاور جونگ کوکه و پسری که موهای کوتاهه جونگ وو برادر دو قلو اش هست. ، ایده رمان مال ویدیو هوش مصنوعیه که اسلاید دومه🙃💜)
چشماش رو با ترس باز کرد
بدنش از سرما آروم می لرزید توی یه جای به نسبت تاریک با نور کم بود
آروم نشست و دید که میله هم داره
پسری روی صندلی نشسته بود دستاش رو به میله گرفت و تا اومد چیزی بگه چشم پسر بهش خورد لبخندی زد و گفت: بلاخره بیدار شدی...
از اون لبخند حس خوب نمیگرفت بی اختیار اخم کرد و با صدای بم و یکم لرزونش آروم گفت:
من کجام؟
پسر: اوووم شاید خونه ات؟
تهیونگ: اینجا خونه نیست زندانه
پسر: آره ولی از این به بعدش خونه ات هستش
تهیونگ: تو کی هستی؟
پسر: بذار فکر کنم...اسمم "جونگ وو"(داداش دو قلو جونگ کوک تو داستان) هستش مافیام، دیگه... یه داداش دو قلو دارم و اینکه با هم توی یه دانشگاه بودیم
تهیونگ: پس چرا من یادم نمیاد؟!
جونگ وو:توی کلا توی دانشگاه حواست به هیچکش و هیچ جا نبود خیلی ساکت و آروم میومدی و می رفتی بدون اینکه بدونی خیلیا دوست داشتن...
تهیونگ:دوسم داشتن؟!
جونگ وو: آره...مگه میشه چهره به این جذابی رو کسی دوست نداشته باشه؟
تهیونگ اخم اش پر رنگ تر شد: مهم نیست منو بیار بیرون
جونگ وو: نمی خوام
تهیونگ:ولی من کلی کار دارم پس بیارم بیرون
جونگ وو:گفتم نمی...
چشمش خورد به رو به رو اش پوزخندی روی لبش اومد فندک روی توی دستش چرخوند:
هیونگ دوباره هم رو دیدیم
تهیونگ برگشت و پسری شبیه جونگ وو دید
با موهای یکم بلند و پیرسینگ و تتو روی دستش
کوک: ولش کن اون برای منه
شرط: بالای ۲۵ لایک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
(پسری که موهاش بلنده توی کاور جونگ کوکه و پسری که موهای کوتاهه جونگ وو برادر دو قلو اش هست. ، ایده رمان مال ویدیو هوش مصنوعیه که اسلاید دومه🙃💜)
چشماش رو با ترس باز کرد
بدنش از سرما آروم می لرزید توی یه جای به نسبت تاریک با نور کم بود
آروم نشست و دید که میله هم داره
پسری روی صندلی نشسته بود دستاش رو به میله گرفت و تا اومد چیزی بگه چشم پسر بهش خورد لبخندی زد و گفت: بلاخره بیدار شدی...
از اون لبخند حس خوب نمیگرفت بی اختیار اخم کرد و با صدای بم و یکم لرزونش آروم گفت:
من کجام؟
پسر: اوووم شاید خونه ات؟
تهیونگ: اینجا خونه نیست زندانه
پسر: آره ولی از این به بعدش خونه ات هستش
تهیونگ: تو کی هستی؟
پسر: بذار فکر کنم...اسمم "جونگ وو"(داداش دو قلو جونگ کوک تو داستان) هستش مافیام، دیگه... یه داداش دو قلو دارم و اینکه با هم توی یه دانشگاه بودیم
تهیونگ: پس چرا من یادم نمیاد؟!
جونگ وو:توی کلا توی دانشگاه حواست به هیچکش و هیچ جا نبود خیلی ساکت و آروم میومدی و می رفتی بدون اینکه بدونی خیلیا دوست داشتن...
تهیونگ:دوسم داشتن؟!
جونگ وو: آره...مگه میشه چهره به این جذابی رو کسی دوست نداشته باشه؟
تهیونگ اخم اش پر رنگ تر شد: مهم نیست منو بیار بیرون
جونگ وو: نمی خوام
تهیونگ:ولی من کلی کار دارم پس بیارم بیرون
جونگ وو:گفتم نمی...
چشمش خورد به رو به رو اش پوزخندی روی لبش اومد فندک روی توی دستش چرخوند:
هیونگ دوباره هم رو دیدیم
تهیونگ برگشت و پسری شبیه جونگ وو دید
با موهای یکم بلند و پیرسینگ و تتو روی دستش
کوک: ولش کن اون برای منه
شرط: بالای ۲۵ لایک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
- ۲.۸k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط