پارت

پارت9

ویو شوگا

ای خدا مگه من چه گناهی کردم که گیر اینا افتادم... بالاخره همه اماده شدن و سوار ون شدیم و به سمت گالری حرکت کردیم... قرار بود بچه ها لباساشونو بیارن تا اینجا عوض کنن... روی صندلی نشستم... دستمو توی جیبم فرو بردم تا از بودن اب‌نباتم مطمئن بشم... اب‌نبات برام خوب نیست ولی من عاشق اب‌نباتم ولی اگه زیاد بخورم باعث خون اومدن گلوم میشه... گوشیمو باز کردمو رفتم توی اینستا... چند نفر زیر صفحم نوشته بودن"چجوری وقتت رو با اون هرزه حدر میدی؟" مطمئنم منظورشون اته... ات اگه بخواد توی این گروه بمونه باید قوی باشه...

تو گالری...

نامجون:ات تو برو توی اتاق لباسات رو عوض کن

ات:باشه..

ویو ات

وارد اتاق خالی شدم سوتينی هم که امیلی برام گذاشته بود رو اوردم ولی دو دل بودم که نیمتنه بپوشم یا سوتین... متوجه گذر زمان نشدم...

ویو نویسنده

سوکجین:بچه ها چرا ات نیومد؟ شوگا برو دنبالش...
شوگا پوفی کشید و به طرف اتاق حرکت کرد...
ات تصمیم گرفته بود سوتین بپوشه... لباسش رو در اورد و الان بالا تنه‌ی اون چیزی جز نیم تنه... توی همون لحظه شوگا وارد اتاق شد..
..........................................
دیدگاه ها (۳)

عید همتون مبارککککک 🍷🍸

پارت21دو هفته بعد..ویو نواصبح با سر گیجه و سر درد بدی بیدارش...

ولی رابطه ی این دوتا>>>>

سلام بچه ها امید وارم حالتون خوب باشه... بچه ها من کلا توی ه...

نام فیک: عشق مخفیPart: 54ویو جیمین*بعد از چند دقیقه نفسش جا ...

عشق چیز خوبیه پارت ۹صبح روز بعد ویو اتبا درد بدی از خواب پاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط