پارت

پارت21

دو هفته بعد..
ویو نوا
صبح با سر گیجه و سر درد بدی بیدارشدم جیمین شرکت بود... رفتم توی آشپزخونه و شروع کردم به دست کردنی چیزی تا بخورم... میخواستم درست کنم... داشتم اونو توی ظرف میزاشتم که زنگ در خورد... از ایفون نگاه کردم دیدم ساناست... درو بازکردمو اومد داخل...

سانا:به به سلاممم

نوا:سلام چه عجب از این ورا؟

سانا:دلم برات تنگ شده بود!

نوا:منم همینطور*بغلش کرد*

سانا:با اجازه... یالاه

نوا:این دیگه چیه؟

سانا:اینو تازه یاد گرفتم تو اینستا یه ایرانی میگفت...

نوا:خیله خب بیا تو ببینم... داشتم برای خودم صبحونه درست میکردم توهم میخوری؟ *رفت توی اشپز خونه*

سانا:*پالتو و کیف رو روی کاناپه گذاشت و رفت توی اشپز خونه* نه مرسی یه قهوه بهم میدی؟

نوا:اره بیا گذاشتم تا درست شه خودمم هوس قهوه کردم... مطمئنی صبحونه نمیخوای؟

سانا :اره مطمئنم نمیخوام خودت بخور

نوا:اوکی... درست شد بیا بشین...

سانا:*پشت اوپن نشست*مرسی!

نوا:راستی سانا چه خبر از یو سانگ...

سانا:من هنوز بهش دل نبستم... چون هنوز فکر میکنم که داره ازم سواستفاده میکنه...وبر عکس احساس میکنم عاشق سوهو شدم

نوا:اگه پدر بزرگ واسه ازدواج بعدی شما رو انتخاب کنه خوبه...یوهان هم خودش یکیو دوست داره!

سانا:فک کنم تقریبا یک ماه دیگه پدر بزرگ اعلام کنه که باید با کی ازدواج کنم چون تو و جیمین تقریبا 2ماهه ازدواج کردین درسته؟

نوا:اره

سانا:خب بگو ببینم اوضاعت با جیمین چجوریه؟

نوا:راستش... *با حالت تحوی شدیدی به سمت دست شویی رفتمو بالا اوردم*

سانا:نوا... نوا... چت شد؟! نوا خوبی؟! اماده شو بریم بیمارستان؟!

سانا کمکم کرد تا لباس بپوشمو سریع به طرف بیمارستان حرکت کردیم... ازم یه ازمایش گرفتن که نمیدونم چی بود... روی تخت بیمارستان خوابیده بودم و سانا بالای سرم بود... یه پرستار اومد بالای سرم
🧑‍⚕️:تبریک میگم عزیزم

نوا:برای چی؟!

🧑‍⚕️:شما بارداری!

نوا:باره چی؟

🧑‍⚕️:شما حامله‌ای!
بعد سریع رفت... توی شک بودم... وایی نه حالا چیکار کنم... سانا هم مثل پشم ریخته ها بهم زل زده بود...

نوا:سانا...

سانا:تو چیکار کردی دختر؟!

نوا:سانا... حالا چیکار کنم؟!

سانا:وادفاک... چه مدته؟!

نوا:تقریبا فک کنم دوهفته!

سانا:حالا جواب بابات و یوهانو چی میخوای بدی؟

نوا:نمیدونم سانا... نمیدونم...حتی نمیدونم چجوری به جیمین بگم...

سانا:نوا... مجبورت کرد یا به اراده ی خودت بود؟

نوا:*سرخ شده*تقصیر خودم بود..

سانا:وایسا ببینم... شب مهمونی دوهفته پیش؟!

نوا:اره... گیج شدم... نمیدونم الان خوابم یا بیدار...سانا به هیچ کس هیچی نمیگیاا هواست باشه

سانا:باشه

...........................................................

پارم کردین بس گفتین پارت بعد اینم از پارت بیست و یک
شرط ها
19لایک
13کامنت
حمایت یادتون نرههههههه❤️🍷
دیدگاه ها (۱۵)

310تایی مون مبارککککک 🍷🍷

#استوری_درخواستی💜💫 بچه ها حواسم هستا یه چند وقته حمایت نمیکن...

عید همتون مبارککککک 🍷🍸

پارت9ویو شوگاای خدا مگه من چه گناهی کردم که گیر اینا افتادم....

جیمین فیک زندگی پارت ۶۶

جیمین فیک زندگی پارت ۶۷#

تکپارتی یونمین درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط