{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}






زندگی کمی دیوانگی می‌خواست
اما ما زیادی دیوانه شدیم
از تمام کافه‌ها بیرونمان کردند
ما زیادی دیوانه شدیم و
همه چیز را فراموش کردیم
غیر از خندیدن
به همه چیز خندیدیم و
خندیدن شغل ما شد
دیوانه که باشی
خودت هم نخندی
زخمهایت می‌خندند


#رسول_یونان🍃
دیدگاه ها (۱)

️غم مخورشاد بزیز آنكه جهان در گذرست ♡︎

@cafebaroon☕️من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخن شمع و...

جان را ارزانی دارمت عمر شدن را بلدی......؟

‌کارم چو زلف یار پریشان و درهم استپشتم به سان اَبروی دلدار پ...

خواب رویایی part: ۴ آن شب به...

#مفهومی #تصاویر_مفهومی#مرد #زن #رابطه #طلاق #جدایی #روانشناس...

رمان عشق من واقعیه بارون | part61همینطور خمار بهش زل زده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط