آنه

آنهـ
تڪرار غریبانهـ روزهایتـ چگونهـ گذشتـ وقتی روشنی چشمهایتـ در پشتـ پردهـ های مهـ آلود اندوهـ پنهانـ بود با منـ بگو از لحظهـ لحظهـ های مبهمـ ڪودڪی اتـ از تنهایی معصومانهـ دستهایتـ آیا می دانی ڪهـ در هجومـ دردها و غمـ هایتـ و در گیر و دار ملالـ آور دورانـ زندگی اتـ حقیقتـ زلالی دریاچهـ نقرهـ ای نهفتهـ بود؟ آنهـ
اڪنون آمدهـ امـ تا دستهایتـ را بهـ پنجهـ طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیڪرانـ مهربانی ها بهـ پرواز درآیی و اینڪ آنهـ شڪفتنـ و سبز شدنـ در انتظار توستـ در انتظار تـو
دیدگاه ها (۱)

ڪاش کسے بیاید و مرهم دخترڪ داخل آینہ شود...هربار کہ نگاهش مے...

توهم ای خوب من!این نکته به تکرار بگو! این دلاویزترین حرف جها...

ما سرخ ترین حادثه ی تاریخیم❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️💪 💪 💪

24ابدی❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️روحت شاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط