عشق من

عشق من🎀
(پارت ۸)

ته:هوم؟

کوک:بیدار نمیشی؟

ته:فقط چند دقیقه

کوک:نخیر پاشو

ته: خواهش

کوک:بیدار شو

ته:باشه

بیدار شد و رفت دستشویی منم رفتم پایین سر میز شام که دیدم ته با هیجان زیاد اومد

ته:سلام

کوک:سلام چیزی شده؟

ته:نه چطور؟

کوک:آخه خیلی خوشحالی

ته:امروز یونگی رو دیدم

کوک:خب

یونگی:کلی باهم حرف زدیم

کوک:باشه من دیگه باید برم

ته: کجا؟

کوک:شرکت کار دارم زود میام

ته:باشه

کوک: پس خداحافظ

ته: خداحافظ

(دید ته)
رفتم رو کاناپه نشستم حوصلم سر رفته اهههه حالا چیکار کنم داشتم با مودم کلنجار میرفتم که گوشیم زنگ خورد ودفففف این کیه؟ناشناسه

ته:بله؟

ناشناس:سلام کیم تهیونگ؟

ته:اسم منو از کجا میشناسی؟

ناشناس:اینش مهم نیست،من یکی از افراد پدرتم اون گفت که دلش برات تنگ شده میخواد برت گردونه،ولی من می‌دونم چقدر جونگ کوک و دوست داری پس نمیخوام اتفاقی بیوفته این شماره رو سیو کن من بهت راه حل میدم راستی اسمم لی مین هو هست فعلا خداحافظ

ته:وایسا
(بوق بوق)
این دیگه کی بود؟اسمشو سیو کردم هوففف ای بابا حوصلم سررفته گوشم و برداشتم و فیلم مورد علاقه ام رو پلی کردم که دیدم یکی داره نگام می‌کنه دیدم این دختره اومد آرا

ته:بله کارم داشتی؟

آرا:براتون بابل تی آوردم

ته:میل ندارم

آرا:ولی خیلی خوشمزه اس تا

ته:میل ندارم برو بیرون

آرا:چشم (حرصی)

~دل آرا~
ایششش آخه چرا میل نداری من کلی زحمت کشیدم آههههه دفعه بعدی می‌کشمت کیم تهیونگ (حرصی)

(دید یونگی)
حوصلم به چوخ سگ رفته بود رفتم یه لباس خفن پوشیدم و عطر زدم،رفتم دم خونه جونگ کوک که ته اونجا بود.که یه بادیگارد جلوم و گرفت

بادیگارد:شما؟

یونگی:من دوست کیم تهیونگ هستم مین یونگی

بادیگارد:بزارید از خودشون بپرسم

یونگی:باشه

بادیگارد:قربان یکی به اسم مین یونگی میخوان با ارباب کیم تهیونگ ملاقات کنن

کوک:بزار بره دوستشه

بادیگارد:چشم

یونگی:میتونم برم؟

بادیگارد:بله

کنار کشید که رفتم تو،لامصب خونه نبود که عمارت کنارش کم میاره لعنتی.رفتم تو عمارت که این دفعه یه پیرزن و یه دختر جوون اومدن

یونگی:سلام خانم من دوست کیم تهیونگ هستم مین یونگی اربابتون هم اجازه دادن برم پیشش

آجوما:بله حتما چیزی میل ندارین؟

یونگی:میشه یه آب پرتقال بیاری

آجوما:حتما

یونگی:ممنون من رفتم آها اتاقش کجاست؟

آجوما:آرا نشون میده

آرا:همراه من بیاد

یونگی:اوکی
رفتیم رسیدیم به یه اتاق

یونگی:ممنون دیگه خودم میرم

آرا: خواهش میکنم

اون دختره رفت منم رفتم تو اتاق

یونگی:به سلام به گاو خودم

ته:یونگی چطوری

یونگی:ممنون خوبم

ته:اینجا رو از کجا پیدا کردی؟

یونگی:راحت خب حوصلم سررفته بود گفتم بیام پیشت

ته:منم بیا اینجا

آجوما:ببخشید آب پرتقال تون رو آوردم

یونگی:ممنونم

آجوما:خواهش

ته:........

(خوشحال میشم حمایت کنید)
شرط
لایک:۱۰
کامنت:۵
ببخشید بابت شرط🙂
دیدگاه ها (۲۳)

عکس اول:لباس ته داخل خونهعکس دوم:لباس یونگی به کفشهای ته تو ...

عشق من 🎀(پارت ۹)ته:یونگی؟یونگی:چیه؟ته:میشه به منم آب پرتقال ...

عشق من🎀(پارت ۷)ته:هی یونگی اینجابراش دست تکون دادم تا بیاد ک...

عکس اول:استایل تهعکس دوم:استایل یونگیواسه یونگی می‌دونم زوده...

قلدر مدرسه ( پارت ۳۰ )

قلدر مدرسه ( پارت ۹ )

قلدر مدرسه ( پارت ۵۵ )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط