نام رمآنعشق مرگبآر
نام رمآن:عشق مرگبآر
Part:2
سآل ها پیش...زمانی که هنوز بهشت پایدآر بود و همه فرشتگان خوشحال بودنند
ناگهان خدای عظیم و نورانی تصمیمی گرفت...موجودی بیافریند موجودی دوپآ
از جنس خاک
متضاد جنس آتش به زبان ساده آفریدن انس مواجه شد با دشمنی پروردگار با فرشته ی عزیز کرده اش
آن فرشته عزیز کرده،تبدیل شد
به موجودی تاریک
شروع کرد به بحث و جنگ با پروردگار...آن موضوع این بود
آن نور نورانی که خآلق همه بود...
دستوری داد
آن دستور این بود که تمآم موجودات از جنس آتش و غیر آتش باید دربرآبر موجودی که آفریدست..سجده کند
تمآم موجودات آن سرزمین از دستور آن پرودگار عظیم و نورانی پیروی کرد اند..به جز یکیشآن!
فرشته عزیزکرده خدا که یکبآر حتی یکبآر هم از دستوره پرودگارش سرپیچی نکردست...اما
این سری فرق کرده بود...
وقتی پرودگار آن دستور را داد...سعی کرد با آن کنار بیاید تا زمانی که آن آفریدگار آن موجود از جنس خآک را اَشرف مَخلوقآت نآمید...
نور درون آن فرشته تبدیل به تاریکی شد..شروع کرد به مخالفت و جنگ با پرودگار
پرودگآر سعی کرد آن فرشته عزیز کرده اش را راضی کند تا جلوی اَشرف مخلوقآتش سجده کند و زآنو به زمین برساند...
آن فرشته عزیز کرده تغییرکرد..جهانی برآی خود ساخت از جنس تاریکی،آتش و سکوت...
حصآری سنگی دور خودش و سرزمین آتشینش کشید..دور از انس و افریدگآر...
تبدیل شد به فرمآنروای جهنم....شد...لوسیفر بزرگ و تاریک...
افریدگار خشمگین بود...از سرپیچی و گستاخی ایه فرشته ی عزیز کرده ی سابقش..از سجده نکردن موجود آتش در برابر اَشرف مخلوقاتش...نفرینی سرنوشت ساز کرد...ای ابلیس روزی عاشق میشوی..عاشق اشرف مخلوقاتِ من عاشق و حِیرآن دخترک اِنسی که من آن را روزی میآفرینم...آن روز هم شاید ثانیه دیگر روز دیگر یا قرنی دیگرست...آن دخترک زیبایی چو الهه با چشماهآیی به زیبایی شب با ستآرست...که همان چشم هآ چو سیاه چآلیست که ابلیس تاریک را زندانی و اَسیر خود میکند...روزی خواهم دید که آن ابلیس که روزی فرشته عزیز کرده من بود و از سر نآدآنی از دستور من سرپیچی کردهست...چگونه روبروی همآن انس از جنس خآک سجده میکند...و دستآن تسلیم وارش را بالا میاورد...
قَلَمِ هِلِن
حمایت پرنسس؟
Part:2
سآل ها پیش...زمانی که هنوز بهشت پایدآر بود و همه فرشتگان خوشحال بودنند
ناگهان خدای عظیم و نورانی تصمیمی گرفت...موجودی بیافریند موجودی دوپآ
از جنس خاک
متضاد جنس آتش به زبان ساده آفریدن انس مواجه شد با دشمنی پروردگار با فرشته ی عزیز کرده اش
آن فرشته عزیز کرده،تبدیل شد
به موجودی تاریک
شروع کرد به بحث و جنگ با پروردگار...آن موضوع این بود
آن نور نورانی که خآلق همه بود...
دستوری داد
آن دستور این بود که تمآم موجودات از جنس آتش و غیر آتش باید دربرآبر موجودی که آفریدست..سجده کند
تمآم موجودات آن سرزمین از دستور آن پرودگار عظیم و نورانی پیروی کرد اند..به جز یکیشآن!
فرشته عزیزکرده خدا که یکبآر حتی یکبآر هم از دستوره پرودگارش سرپیچی نکردست...اما
این سری فرق کرده بود...
وقتی پرودگار آن دستور را داد...سعی کرد با آن کنار بیاید تا زمانی که آن آفریدگار آن موجود از جنس خآک را اَشرف مَخلوقآت نآمید...
نور درون آن فرشته تبدیل به تاریکی شد..شروع کرد به مخالفت و جنگ با پرودگار
پرودگآر سعی کرد آن فرشته عزیز کرده اش را راضی کند تا جلوی اَشرف مخلوقآتش سجده کند و زآنو به زمین برساند...
آن فرشته عزیز کرده تغییرکرد..جهانی برآی خود ساخت از جنس تاریکی،آتش و سکوت...
حصآری سنگی دور خودش و سرزمین آتشینش کشید..دور از انس و افریدگآر...
تبدیل شد به فرمآنروای جهنم....شد...لوسیفر بزرگ و تاریک...
افریدگار خشمگین بود...از سرپیچی و گستاخی ایه فرشته ی عزیز کرده ی سابقش..از سجده نکردن موجود آتش در برابر اَشرف مخلوقاتش...نفرینی سرنوشت ساز کرد...ای ابلیس روزی عاشق میشوی..عاشق اشرف مخلوقاتِ من عاشق و حِیرآن دخترک اِنسی که من آن را روزی میآفرینم...آن روز هم شاید ثانیه دیگر روز دیگر یا قرنی دیگرست...آن دخترک زیبایی چو الهه با چشماهآیی به زیبایی شب با ستآرست...که همان چشم هآ چو سیاه چآلیست که ابلیس تاریک را زندانی و اَسیر خود میکند...روزی خواهم دید که آن ابلیس که روزی فرشته عزیز کرده من بود و از سر نآدآنی از دستور من سرپیچی کردهست...چگونه روبروی همآن انس از جنس خآک سجده میکند...و دستآن تسلیم وارش را بالا میاورد...
قَلَمِ هِلِن
حمایت پرنسس؟
- ۱.۲k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط