فقطیهسوءتفاهمبود
#فقط_یه_سوءتفاهم_بود
(ا.ت)
انیو من اتم مین ات
15سالمه و دو هفته دیگه میرم تو 16
خب بزارین از خودم براتون بگم
دوتا داداش دارم به اسم مین یونگی و مین هوسوک هوسوک
من هیچ خوش نداشتم خیلی باهاشون بگردم و درگیر کاراشون بشم ولی هیچی اونجوری که میخوای پیش نمیره
مجبور بودم
حالا بگذریم
من خیلی تکواندو رو دوست دارم اما هوپی... اخ هوسوک..
ببخشید نباید با اسم مستعارش صداش کنم وگرنه بدجور ناراحت میشه داشتم میگفتم ولی هوسوک اوپا نمیزاره برم ولی من قایمکی از عمو کوکی دوست یونگی اوپا دارم یاد میگیرم
هوسوک اوپا به طرز عجیبی رو من حساسه رو رفتارم، رو مدل حرف زدنم، لباس پوشیدنم این منو واقعا کلافه کرده ولی یونگی اوپا نه اینجوری نیس بهتره باهاش خوش میگذره
خودشم میگه فقط پیش هوسوک تحمل کن خودم میام نجاتت میدم
اره خب من پیش پدر مسخرم نمیتونم بمونم اینجوری خیلی خطرناک میشه برام مجبورم پیش برادرام بمونم اهــ خودم خسته شدم ازین وضعیت چون هفته ای پیش یکیشونم و دو روز دیگه یونگی اوپا میاد نجاتم میده ازین زندان
درسته الان تو عمارت هوسوک اوپاییم
ویو عمارت هوپی
=خب بگو ببینم امروز کاراشو درست انجام داد به ترتیبی که چینده بودم؟
(هوپی رو به ته مو)
*بله رئیس فقط...
=فقط چی؟
(عصبی)
*فقط ما امروز ایشون و تو کلاس پیانو ندیدیم
=یعنی چی؟ چی داری میگی ها؟
*تا الانم تو اتاقشون بودن و هرچی در زدیم باز نکردن
=منتظر میمونی واقعا؟ برو بهش بگو برای ناهار اماده بشه بعدش خودم باهاش حرف میزنم
*متاسفم، چشم
. ...... ....
=ات؟
+بله اوپا(سریع پاشد از رو تخت لباسشو مرتب کرد)
=(رف جلوتر و موهاشو مرتب کرد)داشتی چیکار میکردی ها؟(اخرشو داد زد)
+( چشه این ترسیدم.....اها...پیانو... ) هیچی نشسته بودم رو تخت و منتظر شما بودم
=که اینطور... چرا کلاستو پیچونده بودی؟(عصبی)
+اوپا اروم ب. باش.... اوپا... من.. من راستش
=سریع توضیح بده(عصبی)
+اوپا ببخشید.. ولی.. من گفته بودم که.. از. پ.. پیانو.. بدم.. میاد (ترس و بغض)
=(چونشو میگیره میاره بالا) تو چشام نگاه کن نه به زمین این صدبار
+(نگاه نمیکنه)
=تو.. تو چطور جرعت میکنی نادیدم بگیری دختر؟(حرصی)
+اوپا... وقت ناهار نشده؟
=چرا شده... میتونی بری
+(سریع دویید به سمت پله ها)
(که یهو دستشو هوپی گرف)
=یه دختر اینجوری نباید بدوعه... اگه بیافتی چی؟
+(دستشو رها کرد و بقیه راه و چندتا چندتا پله هارو رد میکرد)
=(که هوپی دویید سریع تر و اخرین پرش ات بغل هوپی بود)
خیلی سرپیچی میکنی یه هفته زحمت میکشم(میزارتش رو صندلی خودشم میشینه)
ادبت میکنم میری پیش شوگا دختر بودن و فراموش میکنی
+کی گفته؟
=جرا وقتی میگم نباید کار کنی میری کار میکنی؟
+من عاشق تکواندوام اوپا بفهم
=درست حرف بزن (داد)
+چ.. چشم(ترس) متاسفم
(ا.ت)
انیو من اتم مین ات
15سالمه و دو هفته دیگه میرم تو 16
خب بزارین از خودم براتون بگم
دوتا داداش دارم به اسم مین یونگی و مین هوسوک هوسوک
من هیچ خوش نداشتم خیلی باهاشون بگردم و درگیر کاراشون بشم ولی هیچی اونجوری که میخوای پیش نمیره
مجبور بودم
حالا بگذریم
من خیلی تکواندو رو دوست دارم اما هوپی... اخ هوسوک..
ببخشید نباید با اسم مستعارش صداش کنم وگرنه بدجور ناراحت میشه داشتم میگفتم ولی هوسوک اوپا نمیزاره برم ولی من قایمکی از عمو کوکی دوست یونگی اوپا دارم یاد میگیرم
هوسوک اوپا به طرز عجیبی رو من حساسه رو رفتارم، رو مدل حرف زدنم، لباس پوشیدنم این منو واقعا کلافه کرده ولی یونگی اوپا نه اینجوری نیس بهتره باهاش خوش میگذره
خودشم میگه فقط پیش هوسوک تحمل کن خودم میام نجاتت میدم
اره خب من پیش پدر مسخرم نمیتونم بمونم اینجوری خیلی خطرناک میشه برام مجبورم پیش برادرام بمونم اهــ خودم خسته شدم ازین وضعیت چون هفته ای پیش یکیشونم و دو روز دیگه یونگی اوپا میاد نجاتم میده ازین زندان
درسته الان تو عمارت هوسوک اوپاییم
ویو عمارت هوپی
=خب بگو ببینم امروز کاراشو درست انجام داد به ترتیبی که چینده بودم؟
(هوپی رو به ته مو)
*بله رئیس فقط...
=فقط چی؟
(عصبی)
*فقط ما امروز ایشون و تو کلاس پیانو ندیدیم
=یعنی چی؟ چی داری میگی ها؟
*تا الانم تو اتاقشون بودن و هرچی در زدیم باز نکردن
=منتظر میمونی واقعا؟ برو بهش بگو برای ناهار اماده بشه بعدش خودم باهاش حرف میزنم
*متاسفم، چشم
. ...... ....
=ات؟
+بله اوپا(سریع پاشد از رو تخت لباسشو مرتب کرد)
=(رف جلوتر و موهاشو مرتب کرد)داشتی چیکار میکردی ها؟(اخرشو داد زد)
+( چشه این ترسیدم.....اها...پیانو... ) هیچی نشسته بودم رو تخت و منتظر شما بودم
=که اینطور... چرا کلاستو پیچونده بودی؟(عصبی)
+اوپا اروم ب. باش.... اوپا... من.. من راستش
=سریع توضیح بده(عصبی)
+اوپا ببخشید.. ولی.. من گفته بودم که.. از. پ.. پیانو.. بدم.. میاد (ترس و بغض)
=(چونشو میگیره میاره بالا) تو چشام نگاه کن نه به زمین این صدبار
+(نگاه نمیکنه)
=تو.. تو چطور جرعت میکنی نادیدم بگیری دختر؟(حرصی)
+اوپا... وقت ناهار نشده؟
=چرا شده... میتونی بری
+(سریع دویید به سمت پله ها)
(که یهو دستشو هوپی گرف)
=یه دختر اینجوری نباید بدوعه... اگه بیافتی چی؟
+(دستشو رها کرد و بقیه راه و چندتا چندتا پله هارو رد میکرد)
=(که هوپی دویید سریع تر و اخرین پرش ات بغل هوپی بود)
خیلی سرپیچی میکنی یه هفته زحمت میکشم(میزارتش رو صندلی خودشم میشینه)
ادبت میکنم میری پیش شوگا دختر بودن و فراموش میکنی
+کی گفته؟
=جرا وقتی میگم نباید کار کنی میری کار میکنی؟
+من عاشق تکواندوام اوپا بفهم
=درست حرف بزن (داد)
+چ.. چشم(ترس) متاسفم
- ۳.۵k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط