تتو آرتیست من part
تتو آرتیست من² [part³]
*کوک ویو*
بعد از اینکه ا/ت کادوم رو گرفت، به سمت خونم رفتم و واقعا خیلی خوشحال بودم. در حالی که کلی هیجان داشتم، وارد خونه شدم و مستقیم به اتاقم رفتم، لباسام رو عوض کردم و خودم رو روی تخت پرت کردم. دستام رو زیر سرم گذاشتم و به سقف نگاه کردم. با خودم تصور میکردم که یعنی الان واکنشش نسبت به اون خوراکیا چیه؟ اصن هنوز نامهایی که نوشتم رو خونده؟ نمیدونممممممم.
باید به حرف نامجون هیونگ گوش بدم و هر جه زودتر به استودیو برم و اون ویدیو رو از دوربین بگیرم. فقط باید خدا خدا کنم که کسی اطلاعات دوربین رو پاک نکرده باشه. اگه کسی پاک کرده باشه چی؟ اون وقت چه غلطی بکنم؟ اگه ا/ت دیگه باورم نکنه چی؟ اگه... عهههههههه... نمیدونمممممممم... با فکر به همین سوالا که جواب مبهمی داشت، خوابم برد.
صبح با تابیدن نور خورشید از شیشهی پنجره به چشمام از خواب بیدار شدم، به ساعت نگاه کردم، ساعت ۸ صبح بود. از روی تخت بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم و یکم صبحونه خوردم و بعدش دوباره به اتاقم برگشتم و به سمت کمد رفتم و لباسم رو عوض کردم. بعدش گوشیم وکلید و سوئیچ رو از روی آویز کنار در برداشتم و از خونه بیرون زدم. سوار ماشینم شدم و به سمت استودیو حرکت کردم. بعد از مدتی که به اونجا رسیدم پیاده شدم. وقتی وارد شدم دیدم کارگردانی که همیشه واسه کلوین کلاین از من عکس میگرفت داره از دو نفر دیگه هم عکس میگیره. به همشون سلام کردم و به سمت مینجون که بیشتر با اطلاعات دوربین و سیستم اونجا سر و کار داشت.
-مینجون! (با زمزمه در گوشش گفت)
مینجون: چی؟ هاا؟اوه جونگکوک!
-یه لحظه بیا!
دستش رو گرفتم و کشیدمش و یکم دورتر وایستادیم.
-به کمکت نیاز دارم.
مینجون: چیشده؟
-اطلاعات یک ماه دوربین اتاق گریم رو که پاک نکردی؟
مینجون: نه... مشکلی پیش اومده؟
-هووووف... خداروشکر... ویدیوی دو هفته پیش رو میخوام... همون موقع که با اون دختره عکس گرفتیم.
مینجون: منظورت همون مو بلوندهه؟
-آره همون دختره... میشه لطفا اون ویدیو رو بهم بدی؟ واقعا بهش نیاز دارم.
مینجون: باشه! بیا بریم.
دنبالش رفتم و هر دو توی اتاقی که پر از سیستم ها و یه صفحه نمایشی بزرگ از بخش دوربین ها بود نشون داد، رفتیم. مینجون روی صندلی رو به روی صفحه نمایش نشست و سراغ فایل های گذشته رفت.
دنبال ویدیو ها گشت تا بالاخره ویدیو های مربوط به اون روز رو آورد.
مینجون: خب... اینجا؟
مینجون روی قسمت ویدیویی که میکاپ آرتیست ها داشتن من رو میکاپ میکردن، نگه داشت.
-نه... نه... این نه... بعد از عکسبرداری رو بیار.
ویدیو رو جلو زد و بعد از عکسبرداری رو آورد و بعد از عکسبرداری، درست وقتی که وارد اتاق شدم رو نشون داد، بعد از چند دقیقه سلین اومد تو و صحنهی چندشی رو نشون داد که من رو بوسید و مینجون با دهن باز از تعجب بهم نگاه کرد.
-اینطوری نگاهم نکن... میدونم خیلی چندشه!
مینجون: چ-چی؟ اون... عوووووو... چرا بهش میگی چندش؟ دختر به این خوشگلی... هی... بالاخره باید از سینگلی در بیای که...
در حالی که با آرنجش به شکمم زد گفت و من هم از رفتارش تعجب کردم، خب اون که نمیدونستم من اون موقع دوست دختر داشتم.
-ازش خوشم نمیاد! دخترهی لوس چندش!
مینجون: خدایی خوشگله...
-ولی خیلی پیک میه... اصن رفتاراش رو دیدی؟ همش دنبال جلب توجهه... همش دوست داره دوستاش رو جلوی پسرای دیگه خراب کنه... اصن... ازش بدم میاد و هیچ جوره نمیتونم کاری کنم که ازش خوشم بیاد و بعد از اون اتفاق چندش واقعا دوست دارم لبم رو بکنم...
مینجون: خیله خب... خیله خب... ولش کن حالا... بگذریم...
-خب... حالا ویدیو رو برام بفرست!
مینجون: اوکی.
بالاخره بعد از مدتی که ویدیو رو برام فرستاد، با هم از اتاق بیرون رفتیم و بعد از اینکه کارگردان کارش رو تموم کرد، شروع به گپ زدن با کارگردان و بقیه کردم. تو این مدت، چند تا پارتنر دیگه هم برای عکس گرفتن میومدن، چون به قول کارگردان "امروز شلوغ ترین روزیه که در پیش دارم"
به هر حال بعد از مدتی که فکر میکردم شاید یه ساعت گذشته ازشون خدافظی کردم و از استودیو بیرون رفتم. اما وقتی بیرون رفتم بجای اینکه هوا روشن باشه، هوا تاریک بود یعنی من انقد باهاشون حرف زدم که حواسم نبود؟ اما قرار بود امروز پیش ا/ت برم. شایدم هنوز دیر نشده باشه. گوشیم رو از توی جیبم بیرون آوردم، ساعت ۹:۰۱ دقیقه بود...
سوار ماشینم شدم و به سمت خونم حرکت کردم تا فردا برم پیشش.
قراره پارت بعد جونگکوک کار ددیانه و مافیای انجام بده... در حد اینکه منظور کوک از اون کار اینه که "you belong to me"
اصن من ذوققققققققققق... واقعا برای پارت بعد خیلی ذوق دارم... عععععررررررر
بدرود خوشگلام✨️🎀
شرط:
Like:25
Comment:25
*کوک ویو*
بعد از اینکه ا/ت کادوم رو گرفت، به سمت خونم رفتم و واقعا خیلی خوشحال بودم. در حالی که کلی هیجان داشتم، وارد خونه شدم و مستقیم به اتاقم رفتم، لباسام رو عوض کردم و خودم رو روی تخت پرت کردم. دستام رو زیر سرم گذاشتم و به سقف نگاه کردم. با خودم تصور میکردم که یعنی الان واکنشش نسبت به اون خوراکیا چیه؟ اصن هنوز نامهایی که نوشتم رو خونده؟ نمیدونممممممم.
باید به حرف نامجون هیونگ گوش بدم و هر جه زودتر به استودیو برم و اون ویدیو رو از دوربین بگیرم. فقط باید خدا خدا کنم که کسی اطلاعات دوربین رو پاک نکرده باشه. اگه کسی پاک کرده باشه چی؟ اون وقت چه غلطی بکنم؟ اگه ا/ت دیگه باورم نکنه چی؟ اگه... عهههههههه... نمیدونمممممممم... با فکر به همین سوالا که جواب مبهمی داشت، خوابم برد.
صبح با تابیدن نور خورشید از شیشهی پنجره به چشمام از خواب بیدار شدم، به ساعت نگاه کردم، ساعت ۸ صبح بود. از روی تخت بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم و یکم صبحونه خوردم و بعدش دوباره به اتاقم برگشتم و به سمت کمد رفتم و لباسم رو عوض کردم. بعدش گوشیم وکلید و سوئیچ رو از روی آویز کنار در برداشتم و از خونه بیرون زدم. سوار ماشینم شدم و به سمت استودیو حرکت کردم. بعد از مدتی که به اونجا رسیدم پیاده شدم. وقتی وارد شدم دیدم کارگردانی که همیشه واسه کلوین کلاین از من عکس میگرفت داره از دو نفر دیگه هم عکس میگیره. به همشون سلام کردم و به سمت مینجون که بیشتر با اطلاعات دوربین و سیستم اونجا سر و کار داشت.
-مینجون! (با زمزمه در گوشش گفت)
مینجون: چی؟ هاا؟اوه جونگکوک!
-یه لحظه بیا!
دستش رو گرفتم و کشیدمش و یکم دورتر وایستادیم.
-به کمکت نیاز دارم.
مینجون: چیشده؟
-اطلاعات یک ماه دوربین اتاق گریم رو که پاک نکردی؟
مینجون: نه... مشکلی پیش اومده؟
-هووووف... خداروشکر... ویدیوی دو هفته پیش رو میخوام... همون موقع که با اون دختره عکس گرفتیم.
مینجون: منظورت همون مو بلوندهه؟
-آره همون دختره... میشه لطفا اون ویدیو رو بهم بدی؟ واقعا بهش نیاز دارم.
مینجون: باشه! بیا بریم.
دنبالش رفتم و هر دو توی اتاقی که پر از سیستم ها و یه صفحه نمایشی بزرگ از بخش دوربین ها بود نشون داد، رفتیم. مینجون روی صندلی رو به روی صفحه نمایش نشست و سراغ فایل های گذشته رفت.
دنبال ویدیو ها گشت تا بالاخره ویدیو های مربوط به اون روز رو آورد.
مینجون: خب... اینجا؟
مینجون روی قسمت ویدیویی که میکاپ آرتیست ها داشتن من رو میکاپ میکردن، نگه داشت.
-نه... نه... این نه... بعد از عکسبرداری رو بیار.
ویدیو رو جلو زد و بعد از عکسبرداری رو آورد و بعد از عکسبرداری، درست وقتی که وارد اتاق شدم رو نشون داد، بعد از چند دقیقه سلین اومد تو و صحنهی چندشی رو نشون داد که من رو بوسید و مینجون با دهن باز از تعجب بهم نگاه کرد.
-اینطوری نگاهم نکن... میدونم خیلی چندشه!
مینجون: چ-چی؟ اون... عوووووو... چرا بهش میگی چندش؟ دختر به این خوشگلی... هی... بالاخره باید از سینگلی در بیای که...
در حالی که با آرنجش به شکمم زد گفت و من هم از رفتارش تعجب کردم، خب اون که نمیدونستم من اون موقع دوست دختر داشتم.
-ازش خوشم نمیاد! دخترهی لوس چندش!
مینجون: خدایی خوشگله...
-ولی خیلی پیک میه... اصن رفتاراش رو دیدی؟ همش دنبال جلب توجهه... همش دوست داره دوستاش رو جلوی پسرای دیگه خراب کنه... اصن... ازش بدم میاد و هیچ جوره نمیتونم کاری کنم که ازش خوشم بیاد و بعد از اون اتفاق چندش واقعا دوست دارم لبم رو بکنم...
مینجون: خیله خب... خیله خب... ولش کن حالا... بگذریم...
-خب... حالا ویدیو رو برام بفرست!
مینجون: اوکی.
بالاخره بعد از مدتی که ویدیو رو برام فرستاد، با هم از اتاق بیرون رفتیم و بعد از اینکه کارگردان کارش رو تموم کرد، شروع به گپ زدن با کارگردان و بقیه کردم. تو این مدت، چند تا پارتنر دیگه هم برای عکس گرفتن میومدن، چون به قول کارگردان "امروز شلوغ ترین روزیه که در پیش دارم"
به هر حال بعد از مدتی که فکر میکردم شاید یه ساعت گذشته ازشون خدافظی کردم و از استودیو بیرون رفتم. اما وقتی بیرون رفتم بجای اینکه هوا روشن باشه، هوا تاریک بود یعنی من انقد باهاشون حرف زدم که حواسم نبود؟ اما قرار بود امروز پیش ا/ت برم. شایدم هنوز دیر نشده باشه. گوشیم رو از توی جیبم بیرون آوردم، ساعت ۹:۰۱ دقیقه بود...
سوار ماشینم شدم و به سمت خونم حرکت کردم تا فردا برم پیشش.
قراره پارت بعد جونگکوک کار ددیانه و مافیای انجام بده... در حد اینکه منظور کوک از اون کار اینه که "you belong to me"
اصن من ذوققققققققققق... واقعا برای پارت بعد خیلی ذوق دارم... عععععررررررر
بدرود خوشگلام✨️🎀
شرط:
Like:25
Comment:25
- ۳.۲k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط