my ex
my ex
p.83
سه ماه از اون صبح قشنگ گذشته بود. حالا خونه پر شده بود از خاطرههای تازه و کلی قانونهای خندهدار دیگهای که هر روز اضافه میشد؛ بعضیاش جدی، بعضیاش فقط برای خنده!
جونگکوک و ا.ت حالا هر روز با هم کارهای خانه رو مدیریت میکردن؛ گاهی مثل یه تیم فوتبال، گاهی مثل دوتا کارآگاه که دنبال سرنخهای زندگی مشترک میگردن.
تهیونگ با انرژی همیشگی، صبحها رو با اجرای قانون "بیدارشو و آواز بخون" شروع میکرد؛ صدای آهنگش دیگه حتی همسایهها رو هم از خواب بیدار میکرد!
جین هر هفته یه وعدهی غذایی جدید اختراع میکرد که نتیجهش همیشه غیرقابل پیشبینی بود: گاهی شاهکار، گاهی فاجعه، اما مهم این بود که همه با خوشحالی تستش میکردن.
یونگی هم کمکم علاقهش به گل و گیاه رو کشف کرده بود و حالا ورودی خونه شون، یه جنگل کوچیک از گلدونها بود؛ و البته سر هر قانون سبز، حسابی بحث میشد که کی باید آب بده!
نامجون هم استاد حلوفصل اختلافها بود؛ هر وقت یکی دلخور میشد یا بحثی پیش میاومد، با یه لیوان چای و حرفهای دو نفره همهچیز رو حل میکرد.
ا.ت هر روز دفترچه خاطراتش رو پر میکرد: از بوسههای صبحگاهی تا مسابقههای خفنِ بالشبازی شبانه!
گاهی وقتها وقتی خونه، بیصدا میشد، ا.ت مینشست کنار پنجره، به سه ماه گذشته نگاه میکرد و با خودش میگفت:
واقعاً، اینجا خونهست!
امروز اما، یه قانون جدید داشت اضافه میشد؛ تهیونگ با یه رول بزرگ کاغذ اومد تو پذیرایی و گفت:
قانون ویژهی امشب: هرکی خاطرهی خندهدارش از سه ماه اخیر رو تعریف کنه، و آخرش باید یه نقاشی کوچیک بکشه تا همیشه یادمون بمونه.
جونگکوک با ذوق اولین نفر بود:
اون روز که جین سوپ درست کرد و همه مجبور شدیم جعفری رو با نی نوش جون کنیم!
همه خندیدن و بعد هرکسی خاطره خودش رو گفت و روی کاغذ، شکل بامزهای کشید؛ گلدون یونگی، بالش تهیونگ، لیوان چای نامجون و قلب بزرگی که ا.ت وسطش کشید.
در پایان، کاغذ پر شد از نقاشیهای ساده اما پرمعنی؛
همگی کنار هم ایستادن، عکس گرفتن و تهیونگ گفت:
همه، دستاتونو رو هم بذارین؛ این خونه هیچوقت از قانون، خنده و عشق خالی نمیشه!
و شب، زیر نور آرام، خونهی شاد، با یه خندهی جمعی، آرام گرفت............
ادامه دارد............
p.83
سه ماه از اون صبح قشنگ گذشته بود. حالا خونه پر شده بود از خاطرههای تازه و کلی قانونهای خندهدار دیگهای که هر روز اضافه میشد؛ بعضیاش جدی، بعضیاش فقط برای خنده!
جونگکوک و ا.ت حالا هر روز با هم کارهای خانه رو مدیریت میکردن؛ گاهی مثل یه تیم فوتبال، گاهی مثل دوتا کارآگاه که دنبال سرنخهای زندگی مشترک میگردن.
تهیونگ با انرژی همیشگی، صبحها رو با اجرای قانون "بیدارشو و آواز بخون" شروع میکرد؛ صدای آهنگش دیگه حتی همسایهها رو هم از خواب بیدار میکرد!
جین هر هفته یه وعدهی غذایی جدید اختراع میکرد که نتیجهش همیشه غیرقابل پیشبینی بود: گاهی شاهکار، گاهی فاجعه، اما مهم این بود که همه با خوشحالی تستش میکردن.
یونگی هم کمکم علاقهش به گل و گیاه رو کشف کرده بود و حالا ورودی خونه شون، یه جنگل کوچیک از گلدونها بود؛ و البته سر هر قانون سبز، حسابی بحث میشد که کی باید آب بده!
نامجون هم استاد حلوفصل اختلافها بود؛ هر وقت یکی دلخور میشد یا بحثی پیش میاومد، با یه لیوان چای و حرفهای دو نفره همهچیز رو حل میکرد.
ا.ت هر روز دفترچه خاطراتش رو پر میکرد: از بوسههای صبحگاهی تا مسابقههای خفنِ بالشبازی شبانه!
گاهی وقتها وقتی خونه، بیصدا میشد، ا.ت مینشست کنار پنجره، به سه ماه گذشته نگاه میکرد و با خودش میگفت:
واقعاً، اینجا خونهست!
امروز اما، یه قانون جدید داشت اضافه میشد؛ تهیونگ با یه رول بزرگ کاغذ اومد تو پذیرایی و گفت:
قانون ویژهی امشب: هرکی خاطرهی خندهدارش از سه ماه اخیر رو تعریف کنه، و آخرش باید یه نقاشی کوچیک بکشه تا همیشه یادمون بمونه.
جونگکوک با ذوق اولین نفر بود:
اون روز که جین سوپ درست کرد و همه مجبور شدیم جعفری رو با نی نوش جون کنیم!
همه خندیدن و بعد هرکسی خاطره خودش رو گفت و روی کاغذ، شکل بامزهای کشید؛ گلدون یونگی، بالش تهیونگ، لیوان چای نامجون و قلب بزرگی که ا.ت وسطش کشید.
در پایان، کاغذ پر شد از نقاشیهای ساده اما پرمعنی؛
همگی کنار هم ایستادن، عکس گرفتن و تهیونگ گفت:
همه، دستاتونو رو هم بذارین؛ این خونه هیچوقت از قانون، خنده و عشق خالی نمیشه!
و شب، زیر نور آرام، خونهی شاد، با یه خندهی جمعی، آرام گرفت............
ادامه دارد............
- ۳۸۵
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط