چندشاتی شوگا
چندشاتی شوگا
part2
پسر تعجب کرد...
-ب..بچه؟
×نمیدونستید؟
-نه..
×خانمتون باردار بود و بچتون سقط شد
-من.. چجوری..
×روز خوش
پسر با ترس به سمت اتاق رفت و وارد شد.. لب تخت نشست
نگاهی به حال مریض دختر انداخت..
-ات...
بعد از دقایقی دختر بلند شد..
+چیشده..؟
-ات..
+ایی
-منو ببخش..
+چیشده میگم؟..
پسر داخل چشماش اشک جمع شد
-حامله بودی.. بچه سقط شد
دختر همینطور قلبش وایساد
+تو... تو بچه مارو کشتی
عصبی شد و شونه های پسر رو تکون داد
+با تو ام عوضی حرف بزن
-ببخشید...
اشک از چشمایپسر ریخت
+تو جونیه بچه بی گناه روگرفتی.. اسم خودتو میزاری انسان؟
-ببخشید.. نمیدونستم
+من میخواستم بهت خبر بدم باردارم.. با کلی ذوق..
-تو.. میدونستی؟
+آره.... ولی تو ریدی تو همه چی.. ریدی
پسر همینطور موند...
part2
پسر تعجب کرد...
-ب..بچه؟
×نمیدونستید؟
-نه..
×خانمتون باردار بود و بچتون سقط شد
-من.. چجوری..
×روز خوش
پسر با ترس به سمت اتاق رفت و وارد شد.. لب تخت نشست
نگاهی به حال مریض دختر انداخت..
-ات...
بعد از دقایقی دختر بلند شد..
+چیشده..؟
-ات..
+ایی
-منو ببخش..
+چیشده میگم؟..
پسر داخل چشماش اشک جمع شد
-حامله بودی.. بچه سقط شد
دختر همینطور قلبش وایساد
+تو... تو بچه مارو کشتی
عصبی شد و شونه های پسر رو تکون داد
+با تو ام عوضی حرف بزن
-ببخشید...
اشک از چشمایپسر ریخت
+تو جونیه بچه بی گناه روگرفتی.. اسم خودتو میزاری انسان؟
-ببخشید.. نمیدونستم
+من میخواستم بهت خبر بدم باردارم.. با کلی ذوق..
-تو.. میدونستی؟
+آره.... ولی تو ریدی تو همه چی.. ریدی
پسر همینطور موند...
- ۸۹.۳k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط