زندگیدختریبهنامروکا
#زندگی_دختری_به_نام_روکا
#پارت_اول
روکا ۱۵ سالش بود رفت به مدرسه روکا چون دختر خیلی خوشگلی بود قلدر های مدرسه بهش حسودی میکردن روکا فکر کرد تو مدرسه جدیدش همه باهاش دوست میشن روکا اولین روز مدرسش و خیلی بد بود قلدرها ازش پولش و گرفتن و روکا زدن روکا رو تهدید کردن گفتن اگه به مدیر و معلم بگی روزگارت و سیاه میکنیم روکا گفت چشم روکا رفت صورتشو و تو سرویس بهداشتی مدرسه آب زد رفت کلاس چیزی نداشت بخور گرسنه بود معلم داشت درس میداد که یهو دختری به اسم آسا میاد تو کلاس
آسا:سلام خانم
معلم:سلام باز که دیر اومدی
آسا:ببخشید خانم دیگه تکرار نمیشه
معلم:برو پیش دانش آموز جدید ته کلاس پیش روکا بشین
آسا:چشم،سلام اسم من آسا دوس داری دوست بشیم🎀
روکا:سلام بله حتما اسم من هم روکا✨️
زنگ خونه میخوره
آسا:هی روکا
روکا:بله
آسا:میشه امشب بیای خونه من باهم باشیم بیشتر آشنا باشیم
روکا:حتما چرا کنه
شماره و آدرس خونه رو آسا داد
روکا رسید خونه
روکا:سلام بابا
باباش:سلام
روکا:بابا میشه برم خونه دوستم امروز من و دعوت کرد به خونش
باباش:با ((داد)) نه تو فقط باید بمونی خونه تا درس بخونی
روکا:بابا چرا با گریه تو هیچ وقت نمیزاری برم بیرون دلیلش چیه
((دخترا روکا پدرش یه مرد ثروتمند)
باباش:سیلی میزنه تو گوش روکا
روکا:با گریه میره اتاقش آسا زنگ میزنه
روکا:آسا ببخشید نمیتونم بیام
آسا:چرا
روکا:وقت ندارم
آسا:باش خدافص
صبح میشه روکا میره مدرسه میخواد که بره دست و صورتش و تو سرویس مدرسه آب بزنه که یهو پسره خوشتیپ و خوشگل میخوره بهش و.......
#پارت_اول
روکا ۱۵ سالش بود رفت به مدرسه روکا چون دختر خیلی خوشگلی بود قلدر های مدرسه بهش حسودی میکردن روکا فکر کرد تو مدرسه جدیدش همه باهاش دوست میشن روکا اولین روز مدرسش و خیلی بد بود قلدرها ازش پولش و گرفتن و روکا زدن روکا رو تهدید کردن گفتن اگه به مدیر و معلم بگی روزگارت و سیاه میکنیم روکا گفت چشم روکا رفت صورتشو و تو سرویس بهداشتی مدرسه آب زد رفت کلاس چیزی نداشت بخور گرسنه بود معلم داشت درس میداد که یهو دختری به اسم آسا میاد تو کلاس
آسا:سلام خانم
معلم:سلام باز که دیر اومدی
آسا:ببخشید خانم دیگه تکرار نمیشه
معلم:برو پیش دانش آموز جدید ته کلاس پیش روکا بشین
آسا:چشم،سلام اسم من آسا دوس داری دوست بشیم🎀
روکا:سلام بله حتما اسم من هم روکا✨️
زنگ خونه میخوره
آسا:هی روکا
روکا:بله
آسا:میشه امشب بیای خونه من باهم باشیم بیشتر آشنا باشیم
روکا:حتما چرا کنه
شماره و آدرس خونه رو آسا داد
روکا رسید خونه
روکا:سلام بابا
باباش:سلام
روکا:بابا میشه برم خونه دوستم امروز من و دعوت کرد به خونش
باباش:با ((داد)) نه تو فقط باید بمونی خونه تا درس بخونی
روکا:بابا چرا با گریه تو هیچ وقت نمیزاری برم بیرون دلیلش چیه
((دخترا روکا پدرش یه مرد ثروتمند)
باباش:سیلی میزنه تو گوش روکا
روکا:با گریه میره اتاقش آسا زنگ میزنه
روکا:آسا ببخشید نمیتونم بیام
آسا:چرا
روکا:وقت ندارم
آسا:باش خدافص
صبح میشه روکا میره مدرسه میخواد که بره دست و صورتش و تو سرویس مدرسه آب بزنه که یهو پسره خوشتیپ و خوشگل میخوره بهش و.......
- ۱۴۸
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط