از زبون ران

*از زبون ران*
اون دختره خدمتکارو از روی پاهاش بلندش کردم چون زیادی داشت پرو میشد.
*از زبون ا.ت*
شب شده بود اون مرده هم رفت چون اون مرد کت بنفشه به پلیس زنگ زد و پلیس اون رو برد .
انی = ا.ت مطمعنی که کافه رو تمیز میکنی ؟
ا.ت = اره بابا کاری نداره تو برو خیالت جمع .
انی میره و تو ، توی کافه تنها میشی
پنج دقیقه گذشت دیدم همون مرد کت بنفش وارد کافه شد بدنش خونی بود انگار یکی رو کتک زده بود سریع رفتم براش آب و باند نوار اوردم زخماشو باند پیچی کنم .
ران = هی تو باید خیلی مواظب خودت باشی چون الان داشتم اون مردتیکه رو کتک میزدم .
نمیدون چرا نگرانم بود ولی فک کنم اون یارو تا منو نگیره ول کن نیست


ببخشید کوتاه بود چون وقت نداشتم نتونستم زیاد بنویسم بیبخشید
بابای:)
دیدگاه ها (۱)

اییییی ژوننننننننننن🖇🍷🥵

ران = اسمه من رانه و خیلی دلم میخواد باهات باشم 💗ا.ت = اممم ...

بیرم که شروع کنیم :/تو یک دختره دبیرستانی بودی و ی جورایی خا...

خو همون جور که تو کاور گفتم موخوام سناریو بسازم حالا این سنا...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁴حرفی برای گفتن نداشتم... فقط سکوت کردم. ج...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط