{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق من- ویکتور خارا

عشق من- ویکتور خارا


به تو می ‌اندیشم
در گذر از خیابان های شهر
به تو می ‌اندیشم

هنگامی که به چهره ‌ها می نگرم
از میان پنجره ‌های مه‌ آلود
نمی ‌دانم که کیستند و چه می کنند
به تو می اندیشم

عشق من ، به تو می اندیشم
همراه زندگی من
اکنون و در آینده
ساعت های تلخ و شیرین
زنده بودن را

کار کردن از آغاز یک داستان
بی دانستن پایان آن
آن گاه که پایان روزهای کار در می رسد
و صبح فرا می رسد
سایه ها گداخته می گردند
بر فراز بام هایی که ساخته بودیم

دوباره از کار باز می گردیم
بحث در میان ‌مان
دلایل را بیرون می کشیم
از زمان اکنون و آینده
به تو می اندیشم

عشق من ، به تو می اندیشم
همراه زندگی من
اکنون و در آینده
ساعت های تلخ و شیرین
زنده بودن را

کار کردن از آغاز یک داستان
بی دانستن پایان آن
وقتی به خانه می آیم
تو آن جایی
و ما رویاهامان را با هم می بافیم

کار کردن از آغاز یک داستان
بی دانستن پایان آن
دیدگاه ها (۱)

بوی شعر مستم میکند بوی شعر همراهیم میکند بی هیچ توقعی ...رضا...

از خواندن شعر اگر لذت نبری .کلی ضرر خواهی کرد . عشق ناممکن_م...

High-risk travel

فروشندگان مو .برای موهای خانم های اروپای شرقی . برای موهایشا...

چه زیباست وقتی در شب میلاد، میان شادی و اجتماع مردم،دو دل به...

چه زیباست وقتی در شب میلاد، میان شادی و اجتماع مردم،دو دل به...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

ونوم

منتخبی از کتاب پروردگار .از خالق خود یاد بگیریم ....

آن پیچکهای یاغی

-✍ خواسته هاى خود را در برابر خداوند به زبان بیاوریم. «وقل ر...

-✍ خواسته هاى خود را در برابر خداوند به زبان بیاوریم. «وقل ر...

« داستان ما به پایان نرسید اما بدون که تو تمام لحظه هایی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط