{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز یه پیرمرد نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت ...

یه روز یه پیرمرد نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت ... پسرم امسال نمیتونم زمین و شخم بزنم چون تو نیستی من هم توان ندارم
پسر در جواب نوشت اصلا فکر شخم زدن نکن چون من پول هایی رو که دزدیدم را آن جا دفن کردم
پلیس ها که نامه پسره را خونده بودن تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردن
پسر نامه دیگری نوشت و گفت پدر این تنها کاری بود که توانستم برایت بکنم زمینت آماده است بذرت را بپاش
دیدگاه ها (۴)

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

نامه یک پیرمرد آبادانی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد آبادانی ...

نامه یک پیرمرد مشهدی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد مشهدی نامه...

نامه یک پیرمرد مشهدی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد مشهدی نامه...

بخون قشنگهیه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نو...

یه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت ... ...

به این میگن خلاقیت حتما بخونید... یه روز ؛ یه پیرمر...

یه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت ... ...

 یه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت ... ...

 یه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت ... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط