{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنچنان رفتی که دل از حسّ ویرانم گریست

آنچنان رفتی که دل از حسّ ویرانم گریست
کوچه های شهر ، با اشک فراوانم گریست
در میان درد و غم ، وقتی رهایم کرده ای
روزگارم ، ... روزگارم از غمِ جانم گریست
رفتنت درد بزرگی بود پشتم را شکست
تا غزل هم با قلم ، با چشم گریانم گریست
عشق نفرین گشته را با صد بغل حسّ دعا
پای محرابی کشاندم ، حدّ ایمانم گریست
چون که جرمم را نفهمیدم ، چرا تنها شدم
بخت هم بر حال زار ِدل پریشانم گریست
دردهایم را کنار نرده های بی کسی
بوته های یاس را گفتم به درمانم گریست
دیدگاه ها (۳۷)

‍ ‍ آنچنان رفتی که دل از حسّ ویرانم گریستکوچه های شهر ، با ا...

گریه‌های هر شبقلب من در حسرت تو مرگ را دیدار کردگریه‌های هر ...

کمی آلوده بر بغضم، کمی سرگرم طوفانمکمی ابری، کمی تا قسمتی دل...

کمی آلوده بر بغضم، کمی سرگرم طوفانمکمی ابری، کمی تا قسمتی دل...

کمی آلوده بر بغضم، کمی سرگرم طوفانمکمی ابری، کمی تا قسمتی دل...

کمی آلوده بر بغضم، کمی سرگرم طوفانمکمی ابری، کمی تا قسمتی دل...

♥ Ali♥ :کمی آلوده بر بغضم، کمی سرگرم طوفانمکمی ابری، کمی تا ...

کمی آلوده بر بغضم ، کمی سرگرمِ طوفانمکمی ابری کمی تا قسمتی د...

کمی آلوده بر بغضم ، کمی سرگرمِ طوفانمکمی ابری کمی تا قسمتی د...

.کمی آلوده بر بغضم ، کمی سرگرمِ طوفانمکمی ابری کمی تا قسمتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط