بی تو من ماندم و این دفترِ باران زده ام
بی تو من ماندم و این دفترِ باران زده ام
با پر وبال غزل در دل طوفان زده ام
بی تو یک عاشقِ تنها که دل از خانه بُرید
تک و تنها به تنِ خیسِ خیابان زده ام
عشق را بردی ازین خانه و دیوانه شدم
بعد توقید ِخود واین دل و این جان زده ام
شعر هم چاره ی کارم به خدا بعد تو نیست
بی جهت نام خودم بَر در دیوان زده ام
بیتو من کشوری هستم پر از اندوهِ نفاق
یک تمدن که پُر آشوبم و بحران زده ام
با پر وبال غزل در دل طوفان زده ام
بی تو یک عاشقِ تنها که دل از خانه بُرید
تک و تنها به تنِ خیسِ خیابان زده ام
عشق را بردی ازین خانه و دیوانه شدم
بعد توقید ِخود واین دل و این جان زده ام
شعر هم چاره ی کارم به خدا بعد تو نیست
بی جهت نام خودم بَر در دیوان زده ام
بیتو من کشوری هستم پر از اندوهِ نفاق
یک تمدن که پُر آشوبم و بحران زده ام
- ۱.۲k
- ۱۴ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط