{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بودپسری تصادف کرد....خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آ

شب بودپسری تصادف کرد....خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخرش بود،گوشیشو برداشت،نوشت:میای بریم؟
یکی ارسال کردبه رفیقش یکی واسه عشقش،
عشقش جواب داد:دیوونه شدی این موقع شب بگیربخواب.بای
رفیقش جواب داد:کجا؟تنهانریا وایسامنم بیام....
پسرلبخندی زدوچشاشوبست....
سلامتی هرچی رفیق بامرامه!!!
دیدگاه ها (۱)

دریاچه قو پارت۳۷-ات-رفتیم تا ادامه مراسم رو داخل قصر از سر ب...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏شب آروم‌آروم روی شهر سایه انداخته بود.داخل ...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۸🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)گفتم: + باشه.بعد از کن...

سناریو جونگکوک

busy📄#busyتک پارتی: (همیشه علامتا برای پسرامون _ برای ات= و ...

🖤 پارت ششم | انبار متروکهلانا پشت در اتاق ایستاده بود و نفسش...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط