قلب تپنده پارت
قلب تپنده پارت ۲
(عکس ات اسلاید ۳)
از زبان ات
پاشدم بزنمش که میا گف
میا:بهت پیشنهاد میکنم این کارو نکنی ات
+چی شد جوجو؟
-خفه شو بسه دیگه
÷خیلی کراشی
-کارت تو مخ زدن اصلا خوب نی
÷میدونم..خیلی وقته با این قضیه کنار اومدم
پاشدم دست میا رو گرفتم و داشتم میرفتم سمت کلاس که کوک اومد از پشتم و کلیپسی که هدیه تولدم بود رو از روی موهام برداشت و پرتش کرد اونور خورد به دیوار و شکست
-برگشتم سمتش تا یه سیلی بخوابونم دهنش ولی مُچ دستمو گرفت
+جرئت نکن به من سیلی بزنی(با نیشخند)
-هرچی زور زدم دستمو نتونستم از دستش دربیارم
+اونقدرام زور نداری خوشگله
دستمو ول کرد و رفتم سمت کلیپس شکسته ی خوشگلم ورش داشتم و با میا رفتم سمت کلاس
×داداش فک کنم زیاده روی کردی
÷فک نکن چون واقعیته
×دیوونه
÷چطور جرئت میکنی به یه دیوونه واقعی بگی دیوونه
×الان به خودت توهین کردی؟😐🤣
+بچه ها بسه دیگهه
÷باشه بابا تو خوبی
پرش زمانی به بعد از دانشگاه
از زبان ات
هم خیلی ناراحت بودم و هم عصبی که خانم جیسو بهم رنگید گوشیمو برداشتم
-الو
جیسو:الو دخترم یه خبر خوب برات دارم زود بیا خونه
-نمیشه همین الان بگین هیجان زده شدم
جیسو:نه عزیزم زود باش بیا پرورشگاه باید حضوری بگم
-وای دل تو دلم نیست باشه الان میام بای
جیسو:بای مواظب خودت باش
گوشی رو قطع کردم رسیدم به ایستگاه اتوبوس میا هم با من بود
میا:چی شده دختر خوشحال بنظر میای
-جیسو برام یه خبر خوب داره برای همین
میا:برای روز تولدت عالیه
-ولی اون کلیپسی که شکست هدیه جیسو بود
میا:جدیییی
-اوهوم
میا:وای چه بد اونا خیلی لاشی ان(خودتی)
پرش زمانی به شب تو پرورشگاه
داشتم تو اتاقم درس میخوندم که جیسو اومد داخل
جیسو:خب دخترم وقتشه بهت بگم خبر خوبم چیه
-حتما لطفا بشینین
جیسو:یه یک هفته پیش یه آقایی اومد و میخواست یه بچه انتخاب کنه
-آها یادم اومد همونی که گفتم کاش من دخترش بودم
جیسو: آره عزیزم همون
- خب اون چی شده
جیسو: تورو میخواد به فرزندی قبول کنه
-....
جیسو:چیه دوست نداری؟😐
-وای این که عالیههههههههههههههه(با داددد)
جیسو: خب میدونستم من دربارش اطلاعات درآوردم هم آدم خوبیه و هم میتونه کلی امکانات برات فراهم کنه
-خیلی مهربونه آرزوم بود بابام اون باشه
جیسو: برای اینکه بیشتر با هم آشنا بشید امشب تورو به رستوران دعوت کرده و اینکه چون من میدونستم قبول میکنی درخواستش رو اوکی کردم و الان تو واقعا دختر اونیو فردا با وسایلت میری خونشون
-یکم زیادی زود نبود
جیسو: نه عزیزم من اینطور فکر نمیکنم
-خوبه پس
جیسو:زود باش ازش خواستم یه لباس هم برات بگیره برای امشبت بلاخره خب باید عالی باشی
-مرسی
ویو کوک
داشتم دکور اتاقم رو عوض میکردم که بادیگارد اومد تو
™ارباب میشه بیاین پایین پدرتون کارتون دارن
+باشه تو برو میام
بعد اینکه دکور اتاقم عوض شد رفتم پایین از پله ها داشتم میرفتم پایین که یکی از پشت اومد
÷تورو هم بابا خواسته بری پیشش
+آره چطور
÷منو هم همینطور
+شاید کار مهمی باشه
÷اوهوم...تو عاشق اون دختره که تازه اومده دانشگاه شدی؟
+نه بابا این چرت و پرتا چیه خودت که وضعیت منو میدونی
÷آره میدونم دکتر گفته اگه تپش قلبت بره بالا ممکنه بمیری
+خب پَ چرا زر میزنی
÷ولش بیا بریم
رسیدیم اتاق کار پدرم جیمین هم اونجا بود بهش سلام کردیم و اون گف(علامت باباشون/)
/همگی حاضرید
+برای چی
/برای اینکه من امشب یه دختری رو دعوت کردم که قراره از این به بعد خواهر شما باشه از اونجایی که من و مامان مرحومت خیلی دختر دوست داشتیم الان این فرصت رو پیدا کردم پس باهاش خوب رفتار کنید
×من همیشه با همه خوب رفتار میکنم
/منظورم با کوک و ته بود فهمیدید؟
+چشم÷چشم(هم زمان گفتن)
از زبان ات
رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و لباس آبی قشنگی که خیلی دوستش داشتم رو پوشیدم و با جیسو سوار ماشینی که پدرم(چه زود صمیمی شد🤣)فرستاده بود شدیم
به عمارتشون که رسیدیم خیلی رویایی بود با جیسو وارد عمارت شدیم که آقای جئون رو دیدیم(پدر کوک)
/خیلی خوش اومدین
-خیلی ممنون
جیسو:ببخشید بابت زحمت شدیم
/نه این چه حرفیه بفرمایین بنشینین
/میخواستم بگم من ۳ تا پسر دارم که الان میان
-وایییی یعنی ۳ تا داداش دارم(خر شانس)
-ولی وقتی ۳ تاشون اومدن پایین و دیدمشون...
...ادامه دارد..
شرط: ۱۰ لایک ۳ بازنشر
(عکس ات اسلاید ۳)
از زبان ات
پاشدم بزنمش که میا گف
میا:بهت پیشنهاد میکنم این کارو نکنی ات
+چی شد جوجو؟
-خفه شو بسه دیگه
÷خیلی کراشی
-کارت تو مخ زدن اصلا خوب نی
÷میدونم..خیلی وقته با این قضیه کنار اومدم
پاشدم دست میا رو گرفتم و داشتم میرفتم سمت کلاس که کوک اومد از پشتم و کلیپسی که هدیه تولدم بود رو از روی موهام برداشت و پرتش کرد اونور خورد به دیوار و شکست
-برگشتم سمتش تا یه سیلی بخوابونم دهنش ولی مُچ دستمو گرفت
+جرئت نکن به من سیلی بزنی(با نیشخند)
-هرچی زور زدم دستمو نتونستم از دستش دربیارم
+اونقدرام زور نداری خوشگله
دستمو ول کرد و رفتم سمت کلیپس شکسته ی خوشگلم ورش داشتم و با میا رفتم سمت کلاس
×داداش فک کنم زیاده روی کردی
÷فک نکن چون واقعیته
×دیوونه
÷چطور جرئت میکنی به یه دیوونه واقعی بگی دیوونه
×الان به خودت توهین کردی؟😐🤣
+بچه ها بسه دیگهه
÷باشه بابا تو خوبی
پرش زمانی به بعد از دانشگاه
از زبان ات
هم خیلی ناراحت بودم و هم عصبی که خانم جیسو بهم رنگید گوشیمو برداشتم
-الو
جیسو:الو دخترم یه خبر خوب برات دارم زود بیا خونه
-نمیشه همین الان بگین هیجان زده شدم
جیسو:نه عزیزم زود باش بیا پرورشگاه باید حضوری بگم
-وای دل تو دلم نیست باشه الان میام بای
جیسو:بای مواظب خودت باش
گوشی رو قطع کردم رسیدم به ایستگاه اتوبوس میا هم با من بود
میا:چی شده دختر خوشحال بنظر میای
-جیسو برام یه خبر خوب داره برای همین
میا:برای روز تولدت عالیه
-ولی اون کلیپسی که شکست هدیه جیسو بود
میا:جدیییی
-اوهوم
میا:وای چه بد اونا خیلی لاشی ان(خودتی)
پرش زمانی به شب تو پرورشگاه
داشتم تو اتاقم درس میخوندم که جیسو اومد داخل
جیسو:خب دخترم وقتشه بهت بگم خبر خوبم چیه
-حتما لطفا بشینین
جیسو:یه یک هفته پیش یه آقایی اومد و میخواست یه بچه انتخاب کنه
-آها یادم اومد همونی که گفتم کاش من دخترش بودم
جیسو: آره عزیزم همون
- خب اون چی شده
جیسو: تورو میخواد به فرزندی قبول کنه
-....
جیسو:چیه دوست نداری؟😐
-وای این که عالیههههههههههههههه(با داددد)
جیسو: خب میدونستم من دربارش اطلاعات درآوردم هم آدم خوبیه و هم میتونه کلی امکانات برات فراهم کنه
-خیلی مهربونه آرزوم بود بابام اون باشه
جیسو: برای اینکه بیشتر با هم آشنا بشید امشب تورو به رستوران دعوت کرده و اینکه چون من میدونستم قبول میکنی درخواستش رو اوکی کردم و الان تو واقعا دختر اونیو فردا با وسایلت میری خونشون
-یکم زیادی زود نبود
جیسو: نه عزیزم من اینطور فکر نمیکنم
-خوبه پس
جیسو:زود باش ازش خواستم یه لباس هم برات بگیره برای امشبت بلاخره خب باید عالی باشی
-مرسی
ویو کوک
داشتم دکور اتاقم رو عوض میکردم که بادیگارد اومد تو
™ارباب میشه بیاین پایین پدرتون کارتون دارن
+باشه تو برو میام
بعد اینکه دکور اتاقم عوض شد رفتم پایین از پله ها داشتم میرفتم پایین که یکی از پشت اومد
÷تورو هم بابا خواسته بری پیشش
+آره چطور
÷منو هم همینطور
+شاید کار مهمی باشه
÷اوهوم...تو عاشق اون دختره که تازه اومده دانشگاه شدی؟
+نه بابا این چرت و پرتا چیه خودت که وضعیت منو میدونی
÷آره میدونم دکتر گفته اگه تپش قلبت بره بالا ممکنه بمیری
+خب پَ چرا زر میزنی
÷ولش بیا بریم
رسیدیم اتاق کار پدرم جیمین هم اونجا بود بهش سلام کردیم و اون گف(علامت باباشون/)
/همگی حاضرید
+برای چی
/برای اینکه من امشب یه دختری رو دعوت کردم که قراره از این به بعد خواهر شما باشه از اونجایی که من و مامان مرحومت خیلی دختر دوست داشتیم الان این فرصت رو پیدا کردم پس باهاش خوب رفتار کنید
×من همیشه با همه خوب رفتار میکنم
/منظورم با کوک و ته بود فهمیدید؟
+چشم÷چشم(هم زمان گفتن)
از زبان ات
رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و لباس آبی قشنگی که خیلی دوستش داشتم رو پوشیدم و با جیسو سوار ماشینی که پدرم(چه زود صمیمی شد🤣)فرستاده بود شدیم
به عمارتشون که رسیدیم خیلی رویایی بود با جیسو وارد عمارت شدیم که آقای جئون رو دیدیم(پدر کوک)
/خیلی خوش اومدین
-خیلی ممنون
جیسو:ببخشید بابت زحمت شدیم
/نه این چه حرفیه بفرمایین بنشینین
/میخواستم بگم من ۳ تا پسر دارم که الان میان
-وایییی یعنی ۳ تا داداش دارم(خر شانس)
-ولی وقتی ۳ تاشون اومدن پایین و دیدمشون...
...ادامه دارد..
شرط: ۱۰ لایک ۳ بازنشر
- ۲۶۸
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط