{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همان اول

همان اول
وجودم را به خودَش گره زد
گفت تا وقتی "تو" باشی،"من" هم هستم
و این جمله آنقدر شیرین بود که اصلاً متوجهِ رفتنش نشدم
و این جمله آنقدر شیرین بود
که به وقتِ نبودنش،
آنجاکه هجوم تنهایی،
حوصله ام را از قلم سرازیر میکرد،
به اندازه ی یک عمر برایش نوشتم!
نوشتم از وقت هایی که دلم تنگ می شد و
یک "دوستت دارم"ساده میتوانست دست فاصله را از بیخ گلویم بردارد
نوشتم از وقت هایی که کلافه بودم و بیشترین انتظارم،
دیده شدن نه،
کمی شنیدن بود
نوشتم از سوال و جوابهای آدمهایی که سراغِ جایِ خالی اش را از من میگرفتند
نوشتم جای خالی دست های تو را،
قلم که هیچ،
هیچ دستی، دست های من را پر نمیکند
نوشتم از معادله ای که قرار بود دو طرفش معلوم باشند
نه یک معلوم و...
هنوز هم دلم نمی آید مجهول باشی...
دیدگاه ها (۴)

حالت چقدر خوب می شود یکی پیدا شود جنسش خالص باشد . از آن ناب...

هر چقدر که می‌توانی صبور باشآرام و صبور...نه اینکه غصه‌ها را...

🍃 🌸 می نویسم عشق و می لرزد دلممینویسم عشق و اشکم میچکد مین...

شمس گفت:تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین ...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط