پارت ۴ = فیک = عشق خوناشام
پارت ۴ = فیک = عشق خوناشام
عمارت لینو بوی سردی میداد؛ بوی چوبِ صندل و باران، بویِ آلفای قدرتمندی که هیچکس جرئت نمیکرد از دستوراتش سرپیچی کنه. هان با سردردِ شدیدی چشماش رو باز کرد. دیگه خبری از جنگل و چادر نبود؛ اون روی یک تختِ بزرگ و مخملیِ سلطنتی بود که حتی لمس کردنش هم لرزه به تنش میانداخت.
همون لحظه صدای باز شدنِ در بلند شد. لینو، در حالی که کتِ چرمیش رو درآورده بود و آستینهای پیرهن سفیدش رو تا آرنج بالا زده بود، وارد اتاق شد .*🛐🛐* چشماش توی تاریکیِ اتاق مثل یه شکارچی میدرخشید.
لینو بدون اینکه به ترسِ توی چشمهای هان اهمیت بده، روی لبه تخت نشست و دستش رو به سمت صورتِ هان برد. «بالاخره بیدار شدی، کوچولو؟»
هان با عصبانیت سرش رو عقب کشید و با صدایی که سعی میکرد نلرزه، گفت: «من اینجا چیکار میکنم ؟ کجاییم؟ فکر کردی با دزدیدنِ من به چی میرسی؟ من یه شیء نیستم که هر وقت خواستی برداری و بندازی گوشهی اتاقت!»
لینو نیشخندی زد؛ نیشخندی که بیشتر بویِ یک تهدیدِ شیرین میداد. اون دستش رو با قدرت توی موهای هان فرو کرد و صورتش رو بهش نزدیک کرد، طوری که گرمایِ بازدمش روی پوستِ هان حس میشد. «شیء؟ نه، تو فراتر از اونی. تو امگایِ منی که حالا قرار شده طعمِ زندگی توی عمارتِ من رو بچشه.»
هان سعی کرد خودش رو آزاد کنه، اما آلفا قویتر از این حرفها بود. «هیچوقت! من بردهی تو نمیشم. برو دنبال کسی که ازت بترسه، چون من باهات راه نمیام!»
لینو با شنیدن این حرف، خندهی سردی کرد. دستش رو پایینتر آورد و روی گردنِ هان کشید، جایِ حساسی که هان رو به لرزه انداخت. «نافرمانی؟ جالبه... ولی ، اینجا قوانین با دنیایِ بیرون فرق داره. توی این عمارت، تو فقط یه حق داری: حقِ اطاعت کردن. هر چقدر بیشتر مقاومت کنی، بازی برای تو دردناکتر و برای من لذتبخشتر میشه. میخوای امتحانش کنی؟»
در همین حال، در فاصلهی دوری از اونجا، چان و هیونجین هم به عمارتهای خودشون رسیده بودن، جایی که فلیکس و سونگمین توی اتاقی سرد و ساکت، در انتظارِ سرنوشتِ نامعلومشون بودن... بازیِ اصلی تازه شروع شده بود.
اثرات بیش از حد خوندن فیک های جی پی تی = core
من حوصه ام سر میره به جی پی تی سناریو های توی مغزم رو میدم و میرینه توشون و منم ه باید ازش ایراد بگیرم که نه نگاه کن ... نه ببین اینجا باید این میشد ....
خلاصه منم دیگه ولش کردم و سناریو هایی که توی مغزم جمع میشه رو مینویسم و ادامه نمی دم
عمارت لینو بوی سردی میداد؛ بوی چوبِ صندل و باران، بویِ آلفای قدرتمندی که هیچکس جرئت نمیکرد از دستوراتش سرپیچی کنه. هان با سردردِ شدیدی چشماش رو باز کرد. دیگه خبری از جنگل و چادر نبود؛ اون روی یک تختِ بزرگ و مخملیِ سلطنتی بود که حتی لمس کردنش هم لرزه به تنش میانداخت.
همون لحظه صدای باز شدنِ در بلند شد. لینو، در حالی که کتِ چرمیش رو درآورده بود و آستینهای پیرهن سفیدش رو تا آرنج بالا زده بود، وارد اتاق شد .*🛐🛐* چشماش توی تاریکیِ اتاق مثل یه شکارچی میدرخشید.
لینو بدون اینکه به ترسِ توی چشمهای هان اهمیت بده، روی لبه تخت نشست و دستش رو به سمت صورتِ هان برد. «بالاخره بیدار شدی، کوچولو؟»
هان با عصبانیت سرش رو عقب کشید و با صدایی که سعی میکرد نلرزه، گفت: «من اینجا چیکار میکنم ؟ کجاییم؟ فکر کردی با دزدیدنِ من به چی میرسی؟ من یه شیء نیستم که هر وقت خواستی برداری و بندازی گوشهی اتاقت!»
لینو نیشخندی زد؛ نیشخندی که بیشتر بویِ یک تهدیدِ شیرین میداد. اون دستش رو با قدرت توی موهای هان فرو کرد و صورتش رو بهش نزدیک کرد، طوری که گرمایِ بازدمش روی پوستِ هان حس میشد. «شیء؟ نه، تو فراتر از اونی. تو امگایِ منی که حالا قرار شده طعمِ زندگی توی عمارتِ من رو بچشه.»
هان سعی کرد خودش رو آزاد کنه، اما آلفا قویتر از این حرفها بود. «هیچوقت! من بردهی تو نمیشم. برو دنبال کسی که ازت بترسه، چون من باهات راه نمیام!»
لینو با شنیدن این حرف، خندهی سردی کرد. دستش رو پایینتر آورد و روی گردنِ هان کشید، جایِ حساسی که هان رو به لرزه انداخت. «نافرمانی؟ جالبه... ولی ، اینجا قوانین با دنیایِ بیرون فرق داره. توی این عمارت، تو فقط یه حق داری: حقِ اطاعت کردن. هر چقدر بیشتر مقاومت کنی، بازی برای تو دردناکتر و برای من لذتبخشتر میشه. میخوای امتحانش کنی؟»
در همین حال، در فاصلهی دوری از اونجا، چان و هیونجین هم به عمارتهای خودشون رسیده بودن، جایی که فلیکس و سونگمین توی اتاقی سرد و ساکت، در انتظارِ سرنوشتِ نامعلومشون بودن... بازیِ اصلی تازه شروع شده بود.
اثرات بیش از حد خوندن فیک های جی پی تی = core
من حوصه ام سر میره به جی پی تی سناریو های توی مغزم رو میدم و میرینه توشون و منم ه باید ازش ایراد بگیرم که نه نگاه کن ... نه ببین اینجا باید این میشد ....
خلاصه منم دیگه ولش کردم و سناریو هایی که توی مغزم جمع میشه رو مینویسم و ادامه نمی دم
- ۱۷۶
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط