{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جدایی باور نکردنی

جدایی باور نکردنی
#پارت۱۳
ا/ت:ولی اوضاعم به نظر خیلی بده
تهیونگ: تیر خورده بودی
ا/ت:چی ؟من کی تیر خوردم ؟
تهیونگ: احیانن وقتی که ...
دکتر:آقای کیم بسه دیگه ،بله تو تیر خوردی
ا/ت:دلیل بی هوشیم هم این تیر خوردن بود
دکتر:نه تو ترسیدی و این ترس باعث شد غش کنی
ا/ت:فهمیدم
دکتر:یه هفته دیگه مرخصی
ا/ت:باشه(بعد گفتن باشه دکتر رفت )
تهیونگ: من هم کار دارم باید برم گوشیت پیشته کاری داشتی زنگ بزن فهمیدی؟(سرد و جدی)
ا/ت:آره ،پس خداحافظ
تهیونگ: خدا حافظ
بعد رفت تهیونگ به پنجره ی اتاق خیره شدم که یهو یاد خواهرم افتادم که الان تازه باید وارد دانشگاه میشد ولی متأسفانه من نمیتونستم تو جشنش شرکت کنم .با غصه خوابم برد
"یه هفته بعد "
تهیونگ اومد دنبالم تا بریم خونه خیلی ناراحت بودم که تهیونگ ازم پرسید:
تهیونگ: چته ؟چرا ناراحتی؟
ا/ت:چیز خاصی نیست ؟صبر کن ببینم تو حالت خوبه ؟
تهیونگ: چرا یهو این سوال رو پرسیدی؟
ا/ت:اونروز کامل یادم رفت ازت بپرسم که چیزت شده یانه
تهیونگ: من خوبم جوابم رو بده ؟چرا نارحتی ؟
ا/ت:گفتم که چیزی نیست
ادامه دارد ...‌
____________________________________________
بالاخره پارت جدیددد
برام ذوق کنید 😁😆
دیدگاه ها (۴)

جدایی باور نکردنی #پارت۱۴رسیدیم خونه که همین که پیاده شدیم ص...

اسلاید ۱ لباس تهیونگ برای ماموریت اسلاید ۲ ماشین تهیونگ اسلا...

لطفا پخشش کنید

یه لقب بهم بدین ببینم 😍😇

p3پارت جدیددد هیچ ایده ای برای شیپ ندارم ..........مایکی داش...

پارت ۵عمو های من مافیان

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط