{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جدایی باور نکردنی

جدایی باور نکردنی
#پارت۱۴
رسیدیم خونه که همین که پیاده شدیم صدای شلیک اومد برگشتم سمت صدا که دیدم تهیونگ رو زانوش نشسته و یه دستش رو گذاشته رو پایین قلبش و اونی یکی هم به ماشین تکیه داده
زود رفتم سمتش اولش نفهمیدم چه بلایی سرش اومده ولی وقتی رفتم نزدیک تر دیدم داره خون ریزی میکنه
ا/ت:تهیونگ...تهیونگ حالت خوبه ؟کمک کنید (داد)
تهیونگ: من خوبم داد نزن (باصدای که درد ازش میبارید )
ا/ت:چطور خوبی‌هااااا؟داری خون ریزی میکنی بعد میگی خوبم ؟جونگکوک....جونگکوک(داد)
جونگکوک: چی شده خانوم ؟ارباب!(تعجب)
ا/ت:کمک کن ببریمش بیمارستان زود(داد)
جونگکوک:چشم
سوار ماشین شدیم و به سمت بیمارستان رفتم
"ویو بیمارستان "
الان نزدیک ۴ ساعت بود که تهیونگ توی اتاق عمل بود دکتر گفت تمام سعی یش رو میکنه ولی امکان مرگ یا زندگی 50 ،50ِ چون تیر درست پایین قلبش خورده بود و عمل خیلی ریسک پذیری بود که دکتر بالاخره از اتاق اومد بیرون
ا/ت:چی شده ؟آقای دکتر حالش خوبه ؟
دکتر:عملیات با موفقیت....
ادامه دارد
لایک 10
کامنت10
(>-<)______________________________(>▪︎<)
ببخشید کمی پارتاش کم شد ولی واسه فردا بیشتر میزارم
.....گایز شرایط رو هم پر کنید دیگه تا دیر دیر آپلود نشه 😅😇
دیدگاه ها (۱۱)

اسلاید ۱ لباس تهیونگ برای ماموریت اسلاید ۲ ماشین تهیونگ اسلا...

فصل دوم عشق یا خانواده نظرتون چیه گذاشته بشه

جدایی باور نکردنی #پارت۱۳ا/ت:ولی اوضاعم به نظر خیلی بده تهیو...

لطفا پخشش کنید

ولی متاسفانه ا/ت کار خودش رو کرده بودجیمین سریع ا/ت رو با دس...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

بعد صدای جیغ اومد با سرعت رفتم پایین که دیدم مامانم روی زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط