نمیفهمم درکت نمیکنم جونگ کوک اصلا متوجه هستی داری چیکار
+نمیفهمم درکت نمیکنم جونگ کوک اصلا متوجه هستی داری چیکار میکنی ؟... کار...کار ...کار بسه خسته نشدی ؟؟ منم دل دارم منم آدمم من دوست دخترتم میفهمی اینو درکی داری از این ...؟
بشقاب تیره رنگی که توی میز غذاخوری قرار داشت آروم توسط عش//ق زندگیش به بالا برده شد و بعد با تمام زور به پایین پرتاب شد : بسه جینا .. فکر کردی به خاطر کی دارم اینکارو میکنم؟... فکر کردی منم دوست دارم هر روز جلوی دوربین جوری رفتار کنم که حالم خوبه فقط برای اینکه تو بهترین زندگی رو داشته باشی ؟... تو نمک نشناسی از اول هم همین بودی فقط نمیخواستم باور کنم ... تو دنبال توجهی ..ولی متاسفم من اون آدمی نیستم که بتونم نیاز//ت رو برآورده کنم ..
قطره اشکی به روی کاشی های سرد خونه فرود اومد دختر سریع با دستش اشکش رو پاک کرد و دوباره روی به روی جونگ کوک وایساد : بهترین زندگی ؟..از کدوم بهترین زندگی حرف میزنی مطمئنی همه این ها بخاطر منه؟؟ ... یا شایدم ادم جدید اومده تو زندگیت ؟؟؟ .... تو حتی جرعت اینو نداشتی به طرفدارات منو نشون بدی ؟ محض رضای خدا جونگ کوک من نفر دوم زندگیتم؟؟
- خف//ه شو جینا خف//ه شو.. تنها چیزی که الان ...میخوام ازت.... اینه سکوت کنی ..
+ نه نمیخوام ساکت ش-
صدای دخترک با بالا بردن دست جونگ کوک توی خونه خف//ه شد ....ترسی//د ...چشماش رو بست و منتظر فرود اومدن چیزی توی صورتش بود که با صدای بلندی که شنید ...چشماش رو باز کرد آینه..کنارش کامل خورد و خون//ی ...شده بود به دست جونگ کوک نگاه کرد... که کامل داره خو//نریزی.. میکنه بدن//ش یخ کرد ...وقتی خواست قدمی به سمت جونگ کوک برداره جونگ کوک سریع کت مشکی رنگ و چرمش رو برداشت و از خونه بیرون زد روی دو تا پاها//ش فرود اومد تموم حس های دنیا توی ب//دن ظری//فش جریان پیدا کرد ...حس میکرد تنها ترین آدم دنیاست ..عش//ق زندگیش ...کسی که درکش میکرد ...کسی که تنها آدم زندگیش بود ..بهش گفته بود که ازش خسته شده .. بعد از چند دقیقه به هزار سختی پاشد تیکه های شیشه رو از روی زمین ...برداشت .. به سمت اتاق مشترکشون رفت و روی تخت دراز کشید با فکر تمام اتفاق های شب به خواب رفت
صبح با بو//سه های کسی روی گونه اش چشم باز کرد قیافه جونگ کوک رو دید خواست لبخند بزنه که توی یک ثانیه تمام خاطرات دیشب براش مرور شد ..
دست جونگ کوک رو از روی صورتش برداشت و وقتی خواست به سمت مخالف جونگ کوک برگرده دستای عضلا//نی کسی کمر//ش رو گرفت و مانع تکون خورده بدن ظریف دختر شد لبخند آرومی زد و ادامه داد : منو ببخش خوشگلم من واقعا نمیخواستم اون حرف هارو بزنم ...تمام شب با خودم فکر کردم ...فهمیدم من اح//مق ..فکر میکردم وقتی سخت کار میکنم و تورو تامین میکنم تو از زندگیت راضی ..ببخشید دختر کوچولوم میدونم تو چقدر حساسی ..و این دوست پ//سر اح/مق و فراموش کارت یادش رفته بود ... ازت معذرت میخوام نمیخواستم اون حرفارو بهت بزنم ..کنترلم رو از دست دادم
+ولی زدی ..
- پرنسسم ... اشتباه کردم بعدشم ..حرف های چرت و پرت رو بنداز بیرون از ذهنت یعنی چی که تو از من خج//الت میکشی که ببرمت جلو دوربین به طرفدار هام نشونت بدم ؟! من فقط برای محافظت از تو اینکارو میکنم اما وقتی اینجوری فکر میکنی منم کاری جز اینکه بهت ثابت کنم ندارم الانم حاضر شو برنامه تلویزیونی که قراره شرکت کنم رو دو نفری شرکت میکنم
+( لبخندی از روی ذوق زدم : نه من نمیخوام اینکارو کنی
- ساکت برو حاضر شو زیاد آرایش نکن وگرنه نمیبرمت
+ دماغم رو به دماغ جونگ کوک مالیدم و تکون دادم : کیوت حسود
- من کیوت و حسودم ؟! ثابت کنم؟
با خجالت گفتم : یااا بسه من میرم حاضر شم
- میدونی میمیرم برات؟
+ خر نمیشممم
- باشه خانم جئون دارم برات .. پس فقط یه بوس//ه ؟؟
+ نه
کم///ر جینا رو محکم گرفت و نشوندش رو پا//هاش موهاش رو کنار داد و بو//سه ای رو شروع کردن ...
the and...
بابت اینکه بالای عکس چندپارتی خورده عذر میخوام اشتباه شده این تک پارتیه🐾
بشقاب تیره رنگی که توی میز غذاخوری قرار داشت آروم توسط عش//ق زندگیش به بالا برده شد و بعد با تمام زور به پایین پرتاب شد : بسه جینا .. فکر کردی به خاطر کی دارم اینکارو میکنم؟... فکر کردی منم دوست دارم هر روز جلوی دوربین جوری رفتار کنم که حالم خوبه فقط برای اینکه تو بهترین زندگی رو داشته باشی ؟... تو نمک نشناسی از اول هم همین بودی فقط نمیخواستم باور کنم ... تو دنبال توجهی ..ولی متاسفم من اون آدمی نیستم که بتونم نیاز//ت رو برآورده کنم ..
قطره اشکی به روی کاشی های سرد خونه فرود اومد دختر سریع با دستش اشکش رو پاک کرد و دوباره روی به روی جونگ کوک وایساد : بهترین زندگی ؟..از کدوم بهترین زندگی حرف میزنی مطمئنی همه این ها بخاطر منه؟؟ ... یا شایدم ادم جدید اومده تو زندگیت ؟؟؟ .... تو حتی جرعت اینو نداشتی به طرفدارات منو نشون بدی ؟ محض رضای خدا جونگ کوک من نفر دوم زندگیتم؟؟
- خف//ه شو جینا خف//ه شو.. تنها چیزی که الان ...میخوام ازت.... اینه سکوت کنی ..
+ نه نمیخوام ساکت ش-
صدای دخترک با بالا بردن دست جونگ کوک توی خونه خف//ه شد ....ترسی//د ...چشماش رو بست و منتظر فرود اومدن چیزی توی صورتش بود که با صدای بلندی که شنید ...چشماش رو باز کرد آینه..کنارش کامل خورد و خون//ی ...شده بود به دست جونگ کوک نگاه کرد... که کامل داره خو//نریزی.. میکنه بدن//ش یخ کرد ...وقتی خواست قدمی به سمت جونگ کوک برداره جونگ کوک سریع کت مشکی رنگ و چرمش رو برداشت و از خونه بیرون زد روی دو تا پاها//ش فرود اومد تموم حس های دنیا توی ب//دن ظری//فش جریان پیدا کرد ...حس میکرد تنها ترین آدم دنیاست ..عش//ق زندگیش ...کسی که درکش میکرد ...کسی که تنها آدم زندگیش بود ..بهش گفته بود که ازش خسته شده .. بعد از چند دقیقه به هزار سختی پاشد تیکه های شیشه رو از روی زمین ...برداشت .. به سمت اتاق مشترکشون رفت و روی تخت دراز کشید با فکر تمام اتفاق های شب به خواب رفت
صبح با بو//سه های کسی روی گونه اش چشم باز کرد قیافه جونگ کوک رو دید خواست لبخند بزنه که توی یک ثانیه تمام خاطرات دیشب براش مرور شد ..
دست جونگ کوک رو از روی صورتش برداشت و وقتی خواست به سمت مخالف جونگ کوک برگرده دستای عضلا//نی کسی کمر//ش رو گرفت و مانع تکون خورده بدن ظریف دختر شد لبخند آرومی زد و ادامه داد : منو ببخش خوشگلم من واقعا نمیخواستم اون حرف هارو بزنم ...تمام شب با خودم فکر کردم ...فهمیدم من اح//مق ..فکر میکردم وقتی سخت کار میکنم و تورو تامین میکنم تو از زندگیت راضی ..ببخشید دختر کوچولوم میدونم تو چقدر حساسی ..و این دوست پ//سر اح/مق و فراموش کارت یادش رفته بود ... ازت معذرت میخوام نمیخواستم اون حرفارو بهت بزنم ..کنترلم رو از دست دادم
+ولی زدی ..
- پرنسسم ... اشتباه کردم بعدشم ..حرف های چرت و پرت رو بنداز بیرون از ذهنت یعنی چی که تو از من خج//الت میکشی که ببرمت جلو دوربین به طرفدار هام نشونت بدم ؟! من فقط برای محافظت از تو اینکارو میکنم اما وقتی اینجوری فکر میکنی منم کاری جز اینکه بهت ثابت کنم ندارم الانم حاضر شو برنامه تلویزیونی که قراره شرکت کنم رو دو نفری شرکت میکنم
+( لبخندی از روی ذوق زدم : نه من نمیخوام اینکارو کنی
- ساکت برو حاضر شو زیاد آرایش نکن وگرنه نمیبرمت
+ دماغم رو به دماغ جونگ کوک مالیدم و تکون دادم : کیوت حسود
- من کیوت و حسودم ؟! ثابت کنم؟
با خجالت گفتم : یااا بسه من میرم حاضر شم
- میدونی میمیرم برات؟
+ خر نمیشممم
- باشه خانم جئون دارم برات .. پس فقط یه بوس//ه ؟؟
+ نه
کم///ر جینا رو محکم گرفت و نشوندش رو پا//هاش موهاش رو کنار داد و بو//سه ای رو شروع کردن ...
the and...
بابت اینکه بالای عکس چندپارتی خورده عذر میخوام اشتباه شده این تک پارتیه🐾
- ۶.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط