{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکوندمش

+شکوندمش..:)
_چرا؟
+ازش میترسیدم;)
_وا مگع ایینه ترس دارع😕
+میدونی وقتی بش نگا میکردم یکیو میدیدم کع اصلن شبی من نبود اون دختری بود با چشای درشت و خستع ولی من همیشع چشام شیطون بود اون دختری بود با کلی رد تیغ رو دستاش اون دختری بود با صورت بی روح کع بع زور لبخند میزد ولی من همیشه خنده هام همرو اذیت میکرد
ارع میترسیدم از اون دختری کع تصویرش تو آیینه میوفتاد:)):blue_heart:
#melika
دیدگاه ها (۱)

♛روزی مےآیـــد کـــه ☜ خـــدا☞ مےگویـــد... یــک ☜قســم☞ را ...

دختر کوچولوی احمق قصه رف زیر تختش قایم شد!میخواس بمیره...دو ...

↫میخنــــدم ↫انقـــــدر میخندم ↫تــا شایـــد دنیــــا ازم خس...

مادرم همیشه میگفت :9 ماه صرف کردم تا قلبتو شکل بدم؛نذار یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط