{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه شماره1:

داستان کوتاه شماره1:
روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند:

“فاصله بین دچار مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل آن مشکل چقدراست؟”

استاد اندکی تامل کرد و گفت:

“فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!”

آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند.
اولی گفت: “من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی‌شود.”

دومی کمی فکر کرد و گفت: “اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق‌تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می‌گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می‌دانند. استاد منظور دیگری داشت.”

آن دو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از او معنای جمله‌اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:

“وقتی یک انسان دچار مشکل می‌شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می‌زند و از او مدد می‌جوید.

بعد از این نقطه صفر است که فرد می‌تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد.

باز هم می‌گویم فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او، فاصله بین زانوی او و زمینی است که برآن ایستاده است!
دیدگاه ها (۲)

داستان کوتاه شماره2: گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نز...

داستان شماره3: همسر پادشاه دیوانه‌ی عاقلی را دید؛ که با کودک...

ا سیر شده بود 15 سال بیشتر نداشت ؛ حتی مویی در صورتش نبود سر...

دست های زنانه بی سر و صدا خیلی چیزها را سر و سامان می دهند …

هیچ ملاقاتی تصادفی نیست. (منگوچ هاکان)

نماز ظهر عاشورا

پاسخ تهدید، عقب‌نشینی نیست؛ آمادگی برای جنگ استدر [صدر اسلام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط