{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای همه مانیک روزهایی هستند که می نشینیم کنج اتاق و هما

برای همه مان،یک روزهایی هستند که می نشینیم کنج اتاق و همانطور که دست هایمان یخ کرده می گویم : دیگر نمی شود ادامه داد.
برای همه مان روزهایی هستند که خودمان را روی مبل پرت کنیم و بگوییم از این بدترنمی شود...
روز هایی که خیال خواهیم کرد دیگر هیچوقا شاد و خوشبخت نخواهیم بود...
روز هایی که قید خودمان را میزنیم فکر میکنیم تاریخ مصرفمان گذشتهو خودمان را جایی میان روزمرگی دور انداخته ایم...
اما خیلی زود
دوره ی روزهای "دیگر از این بدتر نمیشود"و شب های "دیگر نمیتوانم"هایمان میگذرد...
یادمیگیریم چگونه با روزهای بدتا کنیم و از انها بگذریم..
یاد میگیریم که روز های بد میمانند
نه تمام میشوند و نه کوله بارشان را از زندگی آدم جمع میکنند
<این ما هستیم که باید بین آن شلوغی هامسیرمان را ادامه دهیم>
روزهای بد میمانند
این ما هستیم که باید برویم ...
برای همه مان روزهایی هستند که باید در ابتدایشان تابلویی نصب کرد و روی آن نوشت:خطر!روز های بد مشغول کارند!
این ما هستیم که باید از چراغ قرمز های وقت گیر بگذریم
از اندوه هایی که به زندگیمان فرمان ایست میدهند
یاد میگیریم که روز های بد
دست انداز های بدموقعی هستند
که باید سرعت را کم کرد و از آنهارد شد!
#الهه_سادات_موسوی
دیدگاه ها (۱۰)

دیوانه جان!تو چه می دانیکسی که همه چیز را می سپارد به دلچه ر...

سخت است به دنیا بیایی اما ببینیآنقدر ها هم که شنیده ای زمین ...

مرا ببر به آنجا که تا ابد باشیکه من بدون #توناتمـــــام میما...

ایستاده بود گوشه مترو صندلی خالی شد ولی ننشستگفتم پدرجان صند...

عشق فراموش نشدنی𝐎𝐧𝐞 𝐩𝐚𝐫𝐭::ویو ا.ت::داشتیم شام میخوردیم جو خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط