{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همان بازی کنم

همان بازی کنم
با زُلف و خالت

که با مَن می‌کند
هر شب خیالت...
دیدگاه ها (۴)

تا بوی زلف یار در آبادی من استهر لب که خنده ای کند از شادی م...

دستامون قرمز شد

⇜ *مثل ونگوگی که شب های تاریکش رو با ستاره ها نقاشی می‌کرد، ...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی بر...

فکر کنم شبیه خودم از ظرف شستن متنفره کاشک بودی بجای من بازی ...

برای اندوهِ بی‌پایانمشعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...از...

واااااااا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط