مامان من کیه؟
مامان من کیه؟
پارت:11
ویو هوسوک
یکی همش شلیک میکرد،از ترس نمیدونستیم چیکار کنیم..اما ناگهان..تیر خورد به قلب یوری..دیگه کسی شلیک نکرد..از یوری داشت کلی خون میرفت..یوری رو بغل کردم..گریه ناگهانی بود..نمیخواستم گریه کنم..گذاشتمش داخل ماشین..پام رو گذاشتم روی گاز و با تمام سرعت رفتم بیمارستان..سریع بردنش اتاق عمل..اما قبل اینکه بره اتاق عمل..اون صدا هنوز توی سرم میپیچید
"قوی باش.."
از این صدا متنفر بودم،همیشه..اما این لحظه..اخرین لحظه بود..اخرین لحظه ای بود که دیگه قوی نبودم..پس قوی شدم..مثل قبل نبودم..
ویو سولی
جین:هوی..پاشو مشـ/ـروب بیار..
سولی:باشه..*مشـ/ـروب میاره*
جین:*میریزه داخل لیوان یکم میخوره*راستی..اون پسره که با یوری بود..کی بود؟
سولی:اون؟هوسوک بود دیگه..
جین:مگه هوسوک نرفته بود*عصبی،لیوان رو میکوبه*
سولی:نه..تازه یوری پیداش کرد..
جین:تو اینا رو الان باید بگی؟*بلند*
سولی:*چاقو از جیبش در میاره،بلند میشه میره سمت جین،چاقو رو روی گلوی جین میزاره*ببین من برده تو نیستم،هردو ما داریم برای بابای اون هـ/زه کار میکنیم..پس به من دستور نده..
جین:*با یک دست چاقو رو میگیره،بلند میشه سولی رو میندازه روی مبل،چاقو رو میزاره روی گردن سولی*دختر کوچولو..کسی که برای اون مرد کار میکنه منم..تو برای من کار میکنی..یادت باشه..وگرنه دفعه بعد،میکشمت!
ادامه دارد...
پارت:11
ویو هوسوک
یکی همش شلیک میکرد،از ترس نمیدونستیم چیکار کنیم..اما ناگهان..تیر خورد به قلب یوری..دیگه کسی شلیک نکرد..از یوری داشت کلی خون میرفت..یوری رو بغل کردم..گریه ناگهانی بود..نمیخواستم گریه کنم..گذاشتمش داخل ماشین..پام رو گذاشتم روی گاز و با تمام سرعت رفتم بیمارستان..سریع بردنش اتاق عمل..اما قبل اینکه بره اتاق عمل..اون صدا هنوز توی سرم میپیچید
"قوی باش.."
از این صدا متنفر بودم،همیشه..اما این لحظه..اخرین لحظه بود..اخرین لحظه ای بود که دیگه قوی نبودم..پس قوی شدم..مثل قبل نبودم..
ویو سولی
جین:هوی..پاشو مشـ/ـروب بیار..
سولی:باشه..*مشـ/ـروب میاره*
جین:*میریزه داخل لیوان یکم میخوره*راستی..اون پسره که با یوری بود..کی بود؟
سولی:اون؟هوسوک بود دیگه..
جین:مگه هوسوک نرفته بود*عصبی،لیوان رو میکوبه*
سولی:نه..تازه یوری پیداش کرد..
جین:تو اینا رو الان باید بگی؟*بلند*
سولی:*چاقو از جیبش در میاره،بلند میشه میره سمت جین،چاقو رو روی گلوی جین میزاره*ببین من برده تو نیستم،هردو ما داریم برای بابای اون هـ/زه کار میکنیم..پس به من دستور نده..
جین:*با یک دست چاقو رو میگیره،بلند میشه سولی رو میندازه روی مبل،چاقو رو میزاره روی گردن سولی*دختر کوچولو..کسی که برای اون مرد کار میکنه منم..تو برای من کار میکنی..یادت باشه..وگرنه دفعه بعد،میکشمت!
ادامه دارد...
- ۹.۸k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط