𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
۵𝔭𝔞𝔯𝔱
سوا:یه برنامه برای هفته میرزم که شما تو باهم باشی بعد بهت میگم با من سوهی حرف میزنم اوکه
مانیل:مرسییی خیلی از ممنونم
سوا:حال خودت لوس نکنه بهت خبر میدم
مانیل:دل تو دلم نیست
سوا:خب من دیگه برم بعد حرف میزنیم
مانیل:باشه من حساب میکنم
سوا:ای بابا نه من حساب میکنم
مانیل:حالا در نده میدونم چقدر پولداری بخاطر تهیونگ رفتی شرکت
سوا:هیسس به هیچکس نگی
مانیل:خودت می دونی دهنم قرص قرصه
سوا: باشه من میرم حساب میکنم و میرم
مانیل: باشه عزیزم بای
رفتم حساب کردم و از کافه زدم بیرون سوار ماشینم شدم راه افتادم سمت خونم بعد چند دقیقه رسیدم کیفم برداشتم از ماشین رمز در زدیم رفتم داخل خیلی خسته بودم رفتم بالا لباس به دوش ۲۰ گرفتم بعد حموم اومدم بیرون با حوله رفتم سمت کمدم لباس راحتی از کمدم برداشتم پوشیدم خود انداخت روی تخت کرم نرم که یهو گوشیم زنگ خورد میدونستم کی بود واسه همین با استرس گوشیم برداشتم و جواب دادم
(مکالمه)
جونگ کوک:خب نقش رو بهت میگم
سوا:خب
جونگ کوک:بیبین من یه مهمونی میگیرم و تو تهیونگ باهم بیاد حتما بیاد و آیو همون جاست و باید تور تهیونگ کنار هم بیبین بعد خودم یه چیزای بهش میگم اکه
سوا: دیوانی میدونی که تهیونگ قبول نمیکنه و عصبی میشه
جونگ کوک:او میدونم خودت کاری میکنی قبول کنه پس فراد ساعت۸شب خونه من
(پایین مکالمه)
بعدحرفش گوشی قطع کرده من میدونم تهیونگ قبول نمیکنه باید چی کاره کنم من چه گیر کردم الان فقط دلم میخواد خودم ناپدید کنم همیشه وقتی میترسم یا ناراحتم خودم ناپدید میکنیم کسی پیدام نکنه ولی الان مجبورم تحمل کنم باید با تهیونگ حرف بزنم فراد مرخصی بود تا دوروز دلم میخواست بدون استرس ناراحت خوب بخوام ولی شانس من ر.ی.ده خودم روی تخت جم کردم بعد سیاهی
(پلش باک فردا صبح ساعت۹:۴)
با نور خورشید روی صورتم بیدار شدم از تختم دل کندم پا شدم رفتم یه حموم ۱۵دقیقه گرفتم بعد رفتم سمت کمدم یه شو دامن صورتی با ست بلا تنش تنم کردم موهام سوارش کشیدم و شونه کردم موهام بلدم باز گذاشتم رفتم پایین رفتم سمت آشپزخونه واسه خودم صبحانه درست کنم که گوشیم زنگ خورد به صفحه گوشیم نگاه شماره بابام بود خیلی خوشحالم شدم سریع جواب دادم
(مکالمه)
بابا سوا:سلام دختر قشنگم
سوا:سلام بابا جونم
بابا سوا: چخبر دلت نمیخواد بیا عمارت
سوا: فعلا نه بابا ولی دلم تنگه شده برای همه تون من به زودی میام
بابا سوا:او بلاخر کاره درست میکنی قشنگم
سوا: همیشه حق با تو بابا
بابا سوا: ناراحتی عزیزم کسی چیز گفته بگو بیام بکشیمش
سوا:بابا مافیا جذاب جون من کسی جرعت نزدیک شدن به دختر کیم سوا نداره
بابا سوا: آفرین ولی خواست باشه توی دنیا ما عتماد کردم شکست میاره
سوا:آره بابا
بابا سوا:خب دخترم وقت نگیرم فعلا
سوا: فعلا بابا
(پایین مکالمه)
بعد تموم شدن این وضعیت حتما میخوام برگردم به جای که بهش تعلق دارم ولی تهیونگ چی میشه حتما بعد فهمیدن این نقش حتا شاید منو نخبش ولی باهم حرف که میزنیم تهیونگ خبر نداره که من دختر یه مافیا بزرگم فقط مانیل میدونه من بخاطر تهیونگ زندگیم ول کردم
رفتم سراغ یخچال از چندتا چیز برداشتم یه صحفون قشنگه درست کردم و نشستم خوردم بعد یه فکر اومد به ذهنم که از تهیونگ بخوام بیاد بیرون و باشه حرف بزنم و یه مدل راضیش کنم و گفتم امشب بهش زنگ میزنم که فراد شب بریم بیرون و.....
ادامه دارد...
#ببخشید #دیر #پارت #میزارم #سرم #خیلی #شلوغه #نمیتونم #زود #به #زود #پارت #بزارم #ولی ا#ین #دفعه #خیلی #طولانی #کردم #لذت #ببرید
۵𝔭𝔞𝔯𝔱
سوا:یه برنامه برای هفته میرزم که شما تو باهم باشی بعد بهت میگم با من سوهی حرف میزنم اوکه
مانیل:مرسییی خیلی از ممنونم
سوا:حال خودت لوس نکنه بهت خبر میدم
مانیل:دل تو دلم نیست
سوا:خب من دیگه برم بعد حرف میزنیم
مانیل:باشه من حساب میکنم
سوا:ای بابا نه من حساب میکنم
مانیل:حالا در نده میدونم چقدر پولداری بخاطر تهیونگ رفتی شرکت
سوا:هیسس به هیچکس نگی
مانیل:خودت می دونی دهنم قرص قرصه
سوا: باشه من میرم حساب میکنم و میرم
مانیل: باشه عزیزم بای
رفتم حساب کردم و از کافه زدم بیرون سوار ماشینم شدم راه افتادم سمت خونم بعد چند دقیقه رسیدم کیفم برداشتم از ماشین رمز در زدیم رفتم داخل خیلی خسته بودم رفتم بالا لباس به دوش ۲۰ گرفتم بعد حموم اومدم بیرون با حوله رفتم سمت کمدم لباس راحتی از کمدم برداشتم پوشیدم خود انداخت روی تخت کرم نرم که یهو گوشیم زنگ خورد میدونستم کی بود واسه همین با استرس گوشیم برداشتم و جواب دادم
(مکالمه)
جونگ کوک:خب نقش رو بهت میگم
سوا:خب
جونگ کوک:بیبین من یه مهمونی میگیرم و تو تهیونگ باهم بیاد حتما بیاد و آیو همون جاست و باید تور تهیونگ کنار هم بیبین بعد خودم یه چیزای بهش میگم اکه
سوا: دیوانی میدونی که تهیونگ قبول نمیکنه و عصبی میشه
جونگ کوک:او میدونم خودت کاری میکنی قبول کنه پس فراد ساعت۸شب خونه من
(پایین مکالمه)
بعدحرفش گوشی قطع کرده من میدونم تهیونگ قبول نمیکنه باید چی کاره کنم من چه گیر کردم الان فقط دلم میخواد خودم ناپدید کنم همیشه وقتی میترسم یا ناراحتم خودم ناپدید میکنیم کسی پیدام نکنه ولی الان مجبورم تحمل کنم باید با تهیونگ حرف بزنم فراد مرخصی بود تا دوروز دلم میخواست بدون استرس ناراحت خوب بخوام ولی شانس من ر.ی.ده خودم روی تخت جم کردم بعد سیاهی
(پلش باک فردا صبح ساعت۹:۴)
با نور خورشید روی صورتم بیدار شدم از تختم دل کندم پا شدم رفتم یه حموم ۱۵دقیقه گرفتم بعد رفتم سمت کمدم یه شو دامن صورتی با ست بلا تنش تنم کردم موهام سوارش کشیدم و شونه کردم موهام بلدم باز گذاشتم رفتم پایین رفتم سمت آشپزخونه واسه خودم صبحانه درست کنم که گوشیم زنگ خورد به صفحه گوشیم نگاه شماره بابام بود خیلی خوشحالم شدم سریع جواب دادم
(مکالمه)
بابا سوا:سلام دختر قشنگم
سوا:سلام بابا جونم
بابا سوا: چخبر دلت نمیخواد بیا عمارت
سوا: فعلا نه بابا ولی دلم تنگه شده برای همه تون من به زودی میام
بابا سوا:او بلاخر کاره درست میکنی قشنگم
سوا: همیشه حق با تو بابا
بابا سوا: ناراحتی عزیزم کسی چیز گفته بگو بیام بکشیمش
سوا:بابا مافیا جذاب جون من کسی جرعت نزدیک شدن به دختر کیم سوا نداره
بابا سوا: آفرین ولی خواست باشه توی دنیا ما عتماد کردم شکست میاره
سوا:آره بابا
بابا سوا:خب دخترم وقت نگیرم فعلا
سوا: فعلا بابا
(پایین مکالمه)
بعد تموم شدن این وضعیت حتما میخوام برگردم به جای که بهش تعلق دارم ولی تهیونگ چی میشه حتما بعد فهمیدن این نقش حتا شاید منو نخبش ولی باهم حرف که میزنیم تهیونگ خبر نداره که من دختر یه مافیا بزرگم فقط مانیل میدونه من بخاطر تهیونگ زندگیم ول کردم
رفتم سراغ یخچال از چندتا چیز برداشتم یه صحفون قشنگه درست کردم و نشستم خوردم بعد یه فکر اومد به ذهنم که از تهیونگ بخوام بیاد بیرون و باشه حرف بزنم و یه مدل راضیش کنم و گفتم امشب بهش زنگ میزنم که فراد شب بریم بیرون و.....
ادامه دارد...
#ببخشید #دیر #پارت #میزارم #سرم #خیلی #شلوغه #نمیتونم #زود #به #زود #پارت #بزارم #ولی ا#ین #دفعه #خیلی #طولانی #کردم #لذت #ببرید
- ۲۷۲
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط