{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۴

پارت ۲۴

(آرشام)

ساعت ۶صبح فردا باید میرفتیم شمال ، امروز ترنم قرار بود کامل بمونه خونهمون و شب هم بمونه 😄 😄 😄

و صبح با هم راه بیوفتیم ، قرار بود بریم در خونه آرمان اینا و از اونجا بزنیم به جاده ، ساعت ۱۰ صبحه و ترنم

هنوز نیومده ،خیلی سعی کردم که خونه کثیف نشه ولی هر کاری کردم نشد دیگه ، خب چیکار کنم ، پسر ام و

شلخته . همون لحظه در خونه رو زدن ترنم بود ‌ الان مطمئن بودم که ترنم سرم یه جیغ بکشه و همین اتفاق هم

افتاد ، ترنم در خونه رو باز کرد و یهو چشماش گرد شد . از شدت خشم یه نفس عمیق کشید ، این آرامش قبل از

طوفانه ، سعی کردم قیافه مظلومی به خودم بگیرم ، میدونستم روی تمیز بودن خونه خیلی حساسه . یکم نگاهم

کرد و جییخ کشید : آآآآآآآآآآآآآآآآآآررررررررررررررششششششششاااااااااااااااااامممممممممممممم ..😈 😣 😤

رسما پرده که چه عرض نمایم ، قسمت گوش داخلی و حلزونی گوشم جرررر خورد .

من : عههه ترنم خب نتونستم تمیز کنم خونه رو دیگه ،

ترنم : آرشااااام دیشب مهمون داشتی ، یه روز نتونستی خونه رو تمیز نگه داری ؟ بابا من و تو خودمون دیروز کل

اینجا رو مرتب و تمیز کردیم! اه نمیخوام آرشام خیلی شلخته ای اه اه اه

من : پسری که شلخته نباشه شلغمه

ترنم : خب تو شلغم باش ، تازه شلغم مفیده واسه سرما خوردگی خوبه ، به خدا اگه مامان همه پسرا بجا زاییدن

پسر؛ شلغم میکاشتن خاصیتش بیشتر بود (البته توهیین به پسرا نشه ها ،رمانه دیگه )

من : عه ترنمممممم

ترنم : ای کوفت و ترنم ، من دیگه امروز دست به سیاه و سفید نمیزنم خودت باید همه جا رو تمیز کنی ،

یکم با تعجب نگاهش کردم و گفتم : من ؟؟،من؟؟ منی که نتونستم یه روز خونه تمیز نگه دارم بیام الان کل اینجا

رو تمیز کنم ؟

ترنم: به من ربطی نداره

من : ترنممممم؟

ترنم : به من ربطی نداره

من : عه خب بابا یه کمکی بکن دیگه

ترنم : به من ربطی نداره

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(متین)

صبح خیلی نا جور بیکار بودم ، رفتم پای گوشی تا با یکی چت کنم دیدم هلی آنلاینه

من : سلامممممم هلی

هلیا : سلام خوبی

من : هوم ، هلی ناجور بیکارم بیا بریم بیرون

هلیا : کجا بیام

من : جدی میای؟ گفتم حالا کلی باید ناز بکشم ،

هلیا: کجا بیام ،؟

من : نیم ساعت دیگه دم خونه تونم

هلیا : باش بای

من: خدافظ

تند و تند حاضر میشدم ، بیکاری که بزنه به سر آدم همینه دیگه . در عرض ۵ دقیقه حاظر شدم . از خونه منو

هلیا اینا هم ۱۰ دقیقه بیشتر راه نیست ، یه ربع زود رسیدم ، دوتا بوق زدم ، هلیا اومد تو بالکن و از اون بالا

نگاهم کرد ،

من : سلام

هلیا ،: سلام یه ربع زود اومدی

من : میدونم ، زود بیا ،

کامل آماده بود ، حتی کیفش رو هم انداخته بود، هی چی نشستم نیومد . به ساعت نگاه کردم ، ۱۰:۲۹ بود

یکم که گذشت شد ۱۰:۳۰ همون لحظه پرید از در خونه بیرون و سوار ماشینم شد

من : تو که آماده بودی چرا لنقدر دیر اومدی؟

هلیا: چون تو زود اومدی

من : خب تو آماده بودی

هلیا :به من ربطی نداره من سر ساعت باید بیام ،

من : پوووووووووووففففف

هلیا : پوف نداره ، بده خانومت سر وقت میاد

من : نه چه بدی
دیدگاه ها (۱)

امروز تولد دوستممممممم ریحانه با منو نرگس و فروغغغغغ💜 💜 💜

تولددد ریحانههههه

پارت ۲۳(نفس)هر چی فکر کردم یادم نیومد که چشمای کی مثل چشمای ...

هر کی گفت چیه ۳۰ تا از. پستا شو لایک میکنم هنر عکاسی پسر خال...

حسم به تو.... (فصل²p20:بکی: نمیتونیم نخشه”B”رو عملی کنیم چون...

حسم به تو... (فصل2

تا یه سالی نمیتونم فعالیت کنم تو باشگاه سال دیگه پست و استور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط