#P𝗔R𝗧 : 108 (پایانی)

#P𝗔R𝗧 : 108 (پایانی)
#CHAPTER : 2
〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
اشک از گوشه‌ی چشم لارا افتاد.
نه مثل قبل
که اشکِ ناامیدی بود این باراشک... مثل باران روی خاکِ خشک بود.
خاکی که هنوز امید داشت چیزی سبز شود.

لارا زیر لب گفت:

+پس... قسم بخور.

جونگکوک چشم‌هایش را بست و دوباره باز کرد.
چهره‌اش جدی بود؛ جدیِ کسی که می‌داند وعده، اگر بی‌مراقبت بماند، تبدیل به تیغ می‌شود.

ــ قسم می‌خورم..من تا وقتی تو نفس می‌کشی، نمیذارم دستِ گذشته دوباره گریبان تو رو بگیره.
و تا وقتی این کوچولو... توی تو جون داره منم پدرش میمونم.

همین یک جمله کافی بود تا برای هر سه‌تاشون زندگیِ جدیدی رقم بخوره...

سال بعد، دنیا جونگکوک و لارا رو با یه پسر بچه سوپرایز کرد.

اسم پسرشون رو گذاشتن «جی‌کی». اونا خیلی خوشبخت شدن.

بعد از مدتی تهیونگ و جونهی هم نیمه‌ی گمشده‌ی خودشون رو پیدا کردن…

و همه‌چیز به خوبیو خوشی تموم شد.

اما اینوسط... کلی رازِ مربوط به گذشته موند؛ رازهایی که هیچوقت توضیح داده نشدن.

ته‌خط | آخرِ داستان…

...

با توجه به حمایت‌هاتون فهمیدم که رمانم اونقدر که می‌خواستم خوب نشد؛

ولی اولین رمانی بود که به درخواستِ دوستم نوشتم شاید اگه ژانرش ترسناک نبود بهتر میشد.

رمان بعدی فردا اپ میشه❤
دیدگاه ها (۵۸)

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

غریبه ای آشنا پارت ۲چشم رئیس+جونگکوک بعد از رفتن جینا از اتا...

چند پارتی بازی ممنوع

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

**پارت ۱۴**ده دقیقه بعد، با چشم‌هایی که از شدت خشم و غرورِ ج...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط