{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو مهمونی

ویو مهمونی
با کوک وارد تالار شدیم
همچی بی نظیر بود
کوک دستمو گرفتو گفت
تاحالا دوست پسر نداشتی که نمیتونی درست نقش بازی کنی
میرای.. مگه گذاشتی داشته باشم
کوک..🙄
لی .. سلام اقای جئوت؟
کوک..بله شما باید اقالی باشید درسته
لی..بله
کوک..از اشنایتون خوش بختم
لی ..منم همینطور و شما خانم زیبا
کوک ..دوست دخترم میرای
میرای..از اشنای با شما خوشحالم
لی..منم همینطور
بریم اونجا بشینیم
کوک.بله بفرماید



یک ربع بعد


میرای وای حوصلم سر رفت
کوک..خب چیکار کنم
میرای.. کی میریم
نمیدونم بعد تماس ...
میرای ..هوففف
(لی خیره شده به باهای میرای)
میرای نگاه های اون مرد رو میدید ولی به روی خودش نمیوورد
اما وقتی کوک متوجه نگاه هاش شد دستشو گذاشت روی رون های میرای
(میدای کاملا متوجه شده)
دیدگاه ها (۰)

تک پارتیمعرفی کوتاهمیرای خواهر ناتنی(نمیدونم درست نوشنم)کوک ...

وای وای وای خداااااااامن بمردم

اینم پارت بعدییی『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟑𝟖ویو چهار صبح... جیمین میا...

پارت ۲ ویو ا.ت نگاه های چند نفر رو روی خودم حس میکردم سرم رو...

رمان خرس عسلی پارت ۱۲نور خورشید از لای پنجره می‌تابید به چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط